تبليغاتX
پيك بهار

پيك بهار

روانشناسی

تفاوت سرکوب احساسات با گذشت چیست؟

 

مراجعات مختلف به مرکز مشاوره و مشکلاتی که آنان داشتند من را ترغیب کرد نکاتی که به ذهنم می رسد را بیان کنم. اولین نکته که خود زمینه ساز مشکلات در ارتباطات  می شود تعریفی است که از  کلمه گذشت داریم. اشتباه رایج این است که ما نباید ناراحتی های خودمان را نشان دهیم. باید ناراحتی ها را در خودمان بریزیم و بسوزیم و بسازیم. چون اگر ناراحتی های خودمان را نشان دهیم باعث دلخوری طرف مقابل، لج کردن، بدتر و پیچیده تر شدن شرایط و باعث متلاشی شدن رابطه می شود. این خودداری و ترس از بیان احساسات خویشتنداری و گذشت نیست این سرکوب احساسات است که خود زمینه ساز مشکلات دیگر خواهد شد.

به نظرمن گذشت این است که معتقد باشیم که اشتباه جزیی از زندگی است. ما در زندگی اشتباه می کنیم طرف مقابل ما هم اشتباه مرتکب می شود. اما اشتباه به معنای بد بودن ما یا طرف مقابل نیست. اگر این قاعده را بپذیریم اعتماد بنفس ما در اثر اشتباه خدشه دار نخواهد شد همچنین اگر دوست یا همسر ما اشتباهی مرتکب شود دیگر آدم بدی نخواهد بود اما ممکن است رفتار او ناپسند، ظالمانه و خشن باشد.

  همان طور که ما دوست نداریم دیگران ما را به خاطر اشتباه هایی که انجام می دهیم طرد کنند، دیگران هم همین احساس را دارند که ما دوستشان داشته باشیم حتی اگر اشتباه کنند.

 مساله بعدی این است که ما نباید احساسات درونی خود را سرکوب کنیم.این کار تنها باعث کدورت و سرد شدن رابطه ما خواهد شد. کم کم احساس می کنیم که دیگر احساسی نسبت به او نداریم و مرحله بعدی از او متنفر خواهیم شد.وقتی از دست همسر، دوست و همکار خود ناراحت هستیم می توانیم با جملاتی این خشم وناراحتی را نشان دهیم و ابراز وجود کنیم. حتی گاهی بیان جملاتی مثل " از این رفتارت عصبانی هستم" بخشی از خشم ما را کاهش خواهد داد. بنابراین خودداری از بیان احساسات، سرکوب و بروز ندادن ناراحتی عفو  نیست. گذشت یعنی این که من بپذیرم که دنیا نسبی است و آدم های اطرف من کامل نیستند و مطلق خوبی در اطراف من وجود ندارد و من نباید با یک رفتار منفی از طرف دوستم کل خوبی ها و زیبایی ها و کملات دیگر او را نادیده بگیرم. بلکه بپذیرم که همه ممکن است اشتباه کنند. بپذیرم که آدم مطلقا بد وجود ندارد و آدم ها نقاط مثبت و منفی زیادی در دارند.

چشم پوشی از اشتباه و تقصیر دیگران ممکن است با ابراز وجود همراه باشد یا نباشد اما بسیار مفید است .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 12:40  توسط حمید رحیمی  | 

تاثیر اعتماد بنفس در مقابله با اضطراب و فشار روانی

تاثیر اعتماد بنفس در مقابله با اضطراب و فشار روانی

پی تی استاف

همه مردم می دانند که اعتماد بنفس مهم است. بیش از 10 هزار پژوهش انجام شده نشان می دهد که افراد نیاز شدید و مبرمی به احساس ارزشمندی و معنادار بودن در این جهان دارند. اما دقیقا چرا مردم به اعتماد بنفس نیاز دارند؟

از وقتی که دکتر جف گرینبرگ استاد دانشگاه آریزونا و هفت همکار روانشناس او درباره این موضوع تحقیق کرده اند تاکنون هیچکس به این پرسش پاسخ نداده است. ولی اکنون آنها فکر می کنند جواب این معما را می دانند.اعتماد بنفس افراد را در برابر اضطراب محافظت می کند. در صورت فقدان اعتماد بنفس فرد در برابر مشکلات و فشارهای روانی بسیار آسیب پذیر و شکننده خواهد بود.

سه دسته مطالعه ای که این تیم روانشناسی انجام دادند (دستاوردهای این پژوهش ها که مربوط به رفتار اجتماعی و نظریه مدیریت خشونت است )در مجله روانشناسی اجتماعی و شخصیت جلد 63 شماره 6  ارایه شده است.

در یکی از این پژوهش ها آنها اعتماد بنفس افراد شرکت کننده را به شیوه های مختلفی مانند  گفتن جملات مثبت و خوب افزایش و تقویت کردند و به آنها گفتند که اعتماد بنفس خوب، شخصیت  و ارزشمندی دارند. سپس تصاویرو فیلمهای مربوط به صحنه های فجیع مرگ و جنازه را به آنها نشان دادند. این تصاویر بسیار استرس آور و ترسناک بودند به طوری که هیچ یک از بانوان شرکت کننده در پژوهش حاضر به ادامه همکاری با پژوهشگران نشدند.اما مردان به همکاری در پژوهش ادامه دادند و اعتماد بنفس بالا آنان را در برابر واکنش های اضطراب ناشی از مشاهده فیلم و تصاویر مقاوم ساخت. با مقایسه اضطراب در میان مردانی که در ابتدای پژوهش به آنان گفته شده بود که انسان های خوبی هستند با کسانی که این جملات مثبت به آنها گفته نشده بود میزان اضطراب بسیار بیشتر مشاهده شد.

در پژوهش دوم و سوم شیوه متفاوتی برای افزایش اعتماد بنفس اعضاء گروه به کار گرفته شد. این شیوه با عنوان " آموزش پیش بینی و پیشگیری درد ناشی از شوک الکتریکی " اجرا گردبد. در این پژوهش نه تنها میزان اضطراب از نظر نمود بیرونی بلکه احساس درونی و  میزان تحریک پذیری سیستم عصبی آنان به هنگام تجربه موضوعات نیز مورد ارزیابی قرار می گرفت.

نتایج نشان داد مردانی که در ابتدای پژوهش اعتماد بنفس آنان تقویت شده بود و بازخورد مثبتی درباره هوش کلامی آنان دریافت کرده بودند، تحریکات فیزیکی کمتری نیسبت به کسانی که بعد از تست هوش بازخورد نگرفته بودند داشتند. این افراد همچنین اضطراب کمتری نسبت به دیگران گزارش دادند.

به نظر دکتر گرین برگ شکست ها، فقدان ها، آسیب ها و ناراحتی ها باعث اضطراب نمی شوند، بلکه آنچه سبب اضطراب می شود احساس ترس عمیق است. بنابراین  منشاء اصلی اضطراب ترس عمیق می باشد.

این احساس که فرد موجود ارزشمندی است آسیب پذیری در برابر اضطراب را به طور چشمگیری کاهش می دهد و  به فرد احساس امنیت و آرامش می دهد. این احساس ارزشمندی در ابتدا توسط والدین ساخته می شود و پس از آن توسط محیط اطراف فرد تقویت می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:39  توسط حمید رحیمی  | 

اعتماد بنفس در محیط کار

َاعتماد بنفس در محیط کار

یکی از بهترین راه های مقابله با افسردگی دشوار ترین آن هم به حساب می آید. ایجاد احساس مثبت در خودمان. این کار ما را در برابر افسردگی ایمن خواهد کرد.البته ایجاد و حفظ این احساس دشوار می باشد. تحقیقات نشان داده به تناسب نقش بیشتری که فرد ایفا می کند میزان اعتماد بنقس او افزایش می یابد.

کار ارزشمند و با معنا یکی از زمینه ها و از جمله راه های ایجاد احساس خوب درخود و تقویت اعتماد بنفس بوده است. اگرچه شغل همیشه یکی از منابع اعتماد بنفس بوده است اما امروزه "کار و محیط کاری" از جمله عوامل آسیب زننده به اعتماد بنفس شده اند. محیط و شرایط کار امروزی آسیب های روانشناختی جدی به انسان وارد می سازد. َاعتماد بنفس ما به شیوه های مختلف ضربه می خورد. از جمله سرعت و شتابی که محیط کار از ما طلب می کند. این سرعت و شتاب آنچنان زیاد است که هیچکس فرصت درنگ ندارد تا   تا درباره عملکرد مناسب فکر کند و سعی کندآن را به دست آورد. درخواست برای تولید انبوه چنان زیاد شده است که هیچکس احساس نمی کند به بهترین شیوه عمل می کند و افراد در این گونه شرایط به کارهای انجام نشده فکر می کنند و به همین دلیل احساس عدم کفایت می کنند. افراد ساعت های زیادی کار می کنند و این بیش از حد کار کردن باعث از دست دادن حس کنترل بر زمان می شود. وقت ما صرف کار می شود و از "خودمان، خانواده و دوستان" غافل می شویم. در واقع ما از منابع انرژی دهنده و تقویت کننده خود جدا می مانیم. منابعی که می توانند باعث ایجاد احساس خوب در ما بشوند به حاشیه رانده می شوند. در حالی که ما نیاز به تقویت خودمان از طریق معاشرت با دوستان و خانواده هستیم.

این فشارهای محیط کاری باعث افزایش پرخاشگری و رفتارهای بی ادبانه و آزاردهنده در محیط کار می شوند. خود این رفتارها در همکاران و فرد باعث ایجاد حس بی ارزشی در محیط کار می شود که از عوارض این احساس می توان به احساس فقدان و تنهایی هم در کارکنان و هم در کارفرمایان  اشاره کرد. همین امر سریعا باعث آشفتگی محیط کار خواهد شد.از دیگر مواردی که باعث فروکاستن اعتمادبنفس ما می شود فقدان امنیت شغلی است. این فقدان امنیت به راحتی باعث پایین آوردن اعتمادبنفس می شود. و به جای این که کار و محیط کاری اطمینان دهنده به فرد و ارتقا وی در نزد افراد جامعه شود به یکی از عمده ترین منابع استرس و افسردگی تبدیل می شود.

با همه شرایط آسیب زننده که به برخی از آنان اشاره شد ایجاد و حفظ اعتماد بنفس یک فرایند روانشناختی بلندمدت است. شما باید این تصور را داشته باشید که اعتماد بنفس حکم عضلات برای ذهن شما هستند و باید از طریق برنامه های روانشناختی منظم تقویت و رشد یافته و متحول بشوند. در غیر این صورت شما داوطلب ابتلا به استرس و افسردگی خواهید بود. شما باید هر مرحله از زندگی خودتان و هر حوزه از تجارب را مورد تحلیل قرار دهید و درباره آن فکر و بحث کنید. این کار به تقویت اعتماد بنفس کمک می کند. وقتی ما عضلات ذهنمان( اعتماد بنفس) را تقویت کردیم یاد میگیریم که به خودمان احترام بگذاریم و خودمان را دوست داشته باشیم و خودمان را صرف نظر از این که در اطرافما ن چه می گذرد بپذیریم.

در این قسمت ما راهبردهای افزایش و ارتقا اعتماد بنفس در محیط کار را بیان می کنیم:

1- کسب مهارت های اجتماعی  

  افراد جوانی که به تازگی مشغول به کار شده اند به دلیل این که هنوز مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را فرا نگرفته اند ممکن است بالغانه عمل نکنند و پخته به نظر نرسند به همین دلیل مدیران و کارفرمایان ممکن است تصور کنند فرد مورد نظر برای انجام خدمات و افزایش بهره وری مناسب نباشد و وجود فرد در سیستم مناسب نیست.یکی از راههای پیشگیری از چنین مشکلی آموختن شیوه های ارتباطی موثر و کارآمد در محیط کار است. شناسایی سبک رفتاری خودمان و همکاران، شناخت وظایف و رسالت های کاری، احترام بی قید و شرط قایل شدن برای همکاران، آشنایی با فرهنگ محیط کار و این که برخلاف میل باطنی ما افراد شخصیت ها و نگرش ها و رفتارهای متفاوتی با آنچه که ما فکر می کنیم دارند به آرامش ذهن ما کمک خواهد کرد.

2- پذیرش وضعیت موجود       

   اولین نکته این است که بپذیریم محیط کار،  خارج از ذهن ما فرهنگ خاص خود را دارد و ممکن است بسیار خشن و حتی نا عادلانه باشد. فرهنگ های غلطی ممکن است حاکم باشند که با معیارهای ارزشی ما و ایده آل ها در تضاد باشند. اما راه حل فرار نیست!! ضرب المثل " هر کجا بروی آسمان همین رنگ است " اشاره به وجود تضاد و تفاوت بین آدمها در هر شرایط است که باید پذیرای آن شد. اما این پذیرش به معنای تایید فرهنگ حاکم برسازمان و محیط کار نیست بلکه سازگاری با افراد و تفاوت های فرهنگی و فکری همکاران است.

3-احساس خود را لمس کنید    

 حتی برای پنج دقیقه هم که شده تلاش کنید احساس واقعی درونی خودتان را کشف کنید. ببینید چه چیزی در رفتار همکار شما ست که باعث ناراحتی شما شده است. آیا این احساس شما متناسب با آن رفتار است؟ آیا احساس شما واقعی است؟ یا ذهنیت شما تقویت کننده این حس شده است؟

4- صحبت کنید              

 چنانچه با مدیر  و یا همکار خود دچار مشکل شده اید صحبت کنید . در درون خود ریختن و صحبت نکردن مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه باعث ایجاد کینه و دشمنی خواهد شد. بسیاری از رفتارها با یک تصور ذهنی اشتباه از طرفین شکل می گیرد. سعی کنید این تصور را اصلاح کنید

5- از فعالیت های مثبتی که در محیط کار انجام می دهید یادداشت برداری کنید.    

   کارهایی که مربوط به کار هستندو باعث تقویت جایگاه شما در محیط کار می شوند را بنویسید (مطالعه،مشورت و..) .وقتی برای به ثمر رسیدن کاری تلاش های زیادی انجام می دهید در روز سه مورد مهم ترین آنها را یادداشت کنید و برای یک هفته لیست یادداشت خود را در پیش خود نگه دارید. در پایان هفته شما حداقل 15 دلیل خوب برای این که خودتان را دوست داشته باشید خواهید داشت.اگر نمی توانید به کار مثبتی که انجام داده اید فکر کنید از یک همکار قابل اعتماد بخواهید که به شما در این زمینه کمک کند.

6- تفکر منفی را متوقف کنید

  به جای تمرکز بر مسایل منفی به دنبال پیدا کردن راه حل برای مشکلات باشید. جمله "تفکر منفی ممنوع" را به شکل علامت راهنمایی رانندگی ترسیم کنید و در محل کار خود نصب کنید. این امر به شما یادآوری می کندکه شما می توانید افکار خود را کنترل کنید. هر زمان که افکار منفی به شما هجوم آوردند به علامت نگاه کنید و بگویید." تفکر منفی ممنوع" در پایان لازم می دانم به نکته ای اشاره کنم که تقویت کننده خوب انسان است.

 دانایی به انسان اعتمادبنفس می بخشد. فردی که از توانمندی خاصی برخوردار است لاجرم فردی ارزشمند است و احترام و تکریم دیگران را به همراه خواهد داشت. سعی کنید هر آنچه که مربوط به شغل خود است را بیاموزید که حکیم فردوسی می فرمایند:

                   " توانا بود هر که دانا بود            ز دانش دل پیر برنا بود"ُُ

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 20:37  توسط حمید رحیمی  | 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد
حتى در دورترين فاصله‌ها.
عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم
که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد
تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را
با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم،
صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،
او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را
در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد،
صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى
و درماندگى به ما ضربه بزنند،
به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
حق دارم که عصبانى باشم امّا
اين به من اين حق را نمى‌دهد که
ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم
و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد
تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم،
گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد
دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى
برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند
امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم،
زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند
و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم
تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند
براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم
خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم ...
که شما بايد اين متن را براى کسانى که
بهشان باور داريد بفرستيد.
مثل همين کارى که من کردم.


«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 23:48  توسط حمید رحیمی  | 

افسردگی

 

ما در دورهای مختلف زندگی با بحران ها و ناکامی های زیادی روبرو می شویم که این ناکامی ها باعث ناراحتی ما می شوند.این احساس غمگینی خوب است!! چون باعث می شود ما به تحلیل رفتار خودمان بپردازیم. و به اشتباه های خود آگاهی پیدا کنیم و موانعی که سر راه ما هستند را تشخیص دهیم و سعی کنیم آنها را از میان برداریم. این دوره های غمگینی جنبه های جدای ناپذیر تجربه زندگی انسانی هستند.( این مساله بخصوص در رابطه ما با دیگران بسیار اتفاق می افتد. ما ممکن است با دیگران در موارد  مختلف دچار مشکل بشویم). این دوره ها را نباید به عنوان دوره افسردگی عمده تشخیص داد مگر این که ملاک های تشخیصی مربوط از نظر شدت ( پنج مورد از نه مورد)، مدت( یعنی در قسمت عمده روز تقریبا هر روز به مدت حداقل دو هفته)، و پریشانی یا اخلال قابل ملاحظه بالینی وجود داشته باشد.

از سوی دیگر، افسردگی اگرچه بسیار شایع است اما به همان اندازه راههای مختلف و متنوعی برای مهار آن نیز وجود دارد. گاهی دقت در زمینه های به وجود آوردنده آن کمک بسیار خواهد کرد که ما ریشه یابی درستی از حوادث داشته باشیم.

علل افسردگی

افسردگی درجات و انواع مختلفی دارد و از عوامل متعددی ممکن است ناشی گردد. این عوامل شامل سرشت طبیعی، اختلال در فعالتیت شیمیایی و هورمونی بدن، اختلال در ترکیب شیمیایی انتقال دهنده های مغز، تجارب خانوادگی، از دست دادن یکی از والدین، حوادث ناراحت کننده و منفی در سالهای اخیر زندگی ، گرفتاری با زوج یا زوجه خشن و پرخاشگر، نداشتن روابط اجتماعی نزدیک با افراد قابل اعتماد، برخوردار نبودن از حمایت اجتماعی کافی، و بالاخره نداشتن یا از دست دادن حس احترام و اعتماد به خود.

نشانه های افسردگی عمده

ویژگی اصلی دوره افسردگی عمده یک دوره زمانی حداقل دو هفته ای است که در طی این دوران خلق افسرده یا بی علاقگی و یا فقدان احساس لذت تقریبا در همه فعالیتها وجود دارد. همچنین فرد باید چهار نشانه دیگر را نیز داشته باشد: تغییر در اشتها یا وزن، خواب و فعالیت های روانی- حرکتی، کاهش انرژی، احساس بی ارزشی، احساس گناه، اشکال در تفکر، اشکال در تمرکز، اشکال در تصمیم گیری، افکار عود کننده درباره مرگ و خودکشی

نشانه ها باید در قسمت عمده روز تقریبا همه روزه به مدت حداقل دو هفته متوالی دوام داشته باشند. این دوره باید با پریشانی  یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در زمینه های اجتماعی، شغلی، یا سایر کارکردهای مهم همراه باشد. بی علاقگی یا فقدان لذت تقریبا و دست کم تا اندازه ای وجود دارد.اشتها ممکن است کاهش یابد. اما شایعترین اختلال در دوره افسردگی عمده بی خوابی است. کاهش انرژی ، خستگی و فرسودگی شایع است

احساس بی ارزشی یا احساس گناه همراه با دوره افسردگی عمده ممکن است شامل ارزیابی های منفی غیر واقعی از ارزش خود یا اشتغال ذهنی با احساس گناه یا نشخوار ذهنی شکست های جزیی گذشته باشد.این قبیل افراد غالبا رویدادهای معمولی یا کم اهمیت روزمره را به عنوان شواهدی دال بر کاستی های شخصی سو تفسیر می کنند و در برابر رویدادهای ناگوار احساس مسئولیت مبالغه آمیز دارند.

پس به طور خلاصه می توان به موارد زیر اشاره کرد

1- وجود خلق افسرده در بخش عمده روز و تقریبا همه روزه (احساس پوچی)یا گریان بودن.

2- کاهش قابل ملاحظه علاقه نسبت به همه فعالیت ها در بخش عمده روز تقریبا همه روزه.

3- کاهش قابل ملاحظه  وزن یا افزایش قابل ملاحظه وزن

4- بی خوابی یا خواب زدگی تقریبا همه روزه

5- بی قراری یا کندی روانی حرکتی تقریبا همه روزه

6- خستگی یا از دست دادن انرژی تقریبا همه روزه

7- احساس بی ارزشی یا احساس گناه افراطی یا بی مورد تقریبا همه روزه

8- کاهش توانایی تفکر یا تمرکز  یا تصمیم گیری تقریبا همه روزه

9- افکار عود کننده درباره مرگ(اندیشه پرداز ی خودکشی مکرر بدون نقشه خاص).

ویژگی ها و اختلال های همراه

مبتلایان به دوره افسردگی عمده، اغلب اشکباری ، تحریک پذیری، اشتغال فکری، نشخوار وسواسی،اضطراب، هراس ها، نگرانی افراطی درباره سلامتی جسمانی و تفکر خودکشی دارند.

زنان در مقایسه با مردان در مقاطعی از زندگی خود در معرض خطر زیادتری برای ابتلا به دوره افسردگی عمده هستند، و بیشترین تفاوتها از این نظر در بررسی های انجام شده در آمریکا و اروپا به دست آمده است. بررسی ها حکایت از آن دارد که دوره های افسرده کننده در زنان دو برابر مردان رخ می دهند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:3  توسط حمید رحیمی  | 

با تشکر از خانم تقی زاده

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني"
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:31  توسط حمید رحیمی  | 

با تشکر از خانم تقی زاده

 

"یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش Ø­مله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از Ø­مله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه Ø­مله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به مØ­دودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند "



 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:51  توسط حمید رحیمی  | 

یه مطلب جالب و خواندنی درباره کراوات به نقل از نیک آهنگ کوثر

Friday, May 23, 2008
ممنوعیت ورود کراوات به ایران؟
 
به گمانم یکی از عجیب‌ترین تصمیمات جمهوری اسلامی، حذف کراوات بود. حتی سران نهضت آزادی با کراوات دولت موقت را اداره کردند، اما یواش یواش این چیزی که ابتدا دستمال گردن بود، تبدیل به نشان غربی بودن شد. جالب آنکه وقتی جماعت چینی و و شوروی را سابق را در مجامع بین‌المللی ومی‌دیدند، آنهم با کراوات، اشکالی نداشت، چون آنها ضد امپریالیسم آمریکایی و سلطه بریتانیا بودند.

سال ۲۰۰۲ که به کروواسی رفته بودم، میزبانان من و همکارانم را به نقاط مختلف شهر زاگرب بردند، از جمله فروشگاه-نمایشگاه جالبی تحت عنوان "کراوات". کراوات عنوان دستمال گردنی بوده که سربازان کرووات به گردن می‌بسته‌اند، البته با گره‌ای خاص. مسوول آنجا توضیح داد که قوم "خراوات" که قرن‌ها پیش از ایران به اروپای مرکزی مهاجرت کرده بودند، همیشه این نشان را داشته‌اند، منتهی بعد از قرن ۱۶، دستمال گردن و گره زدن مخصوص آن، فراگیر و تدریجا به "کراوات" امروزی تبدیل شد.

یک نماینده مجلس کروواسی هم دقیقا همین داستان را برایم شرح داد.

اگر چنین چیزی اندکی هم واقعیت داشته باشد، که قوم خراوات که بقیه آنها را تحت نام کرووات می‌شناسند، این رسم دستمال گردن بستن را از ایران با خودشان آورده‌اند، پس لازم است به جماعت یک تلنگری بزنیم و این میراث فرهنگی چند هزار ساله که البته اندکی هم مدرن شده را پاس بدارند! هر چه باشد کراوات از عبا و عمامه کاملا آحتمالا ایرانی‌تر است! نیست؟
----
هنوز در خود کروواسی هم بر سر ریشه‌های ایرانی این قوم بحث است. آخر قومی به این خوشگلی و جیگر طلایی را با ما خاورمیانه‌ها چه کار!

Labels:

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:19  توسط حمید رحیمی  | 

کلام استاد پیر ( لا ئو تزو)

 

مطمئن ترین نشانه سلامت فکر پذیرش جهان و زندگی است در مجموع و چنان که هست.

با اندازه گیری و لمس در پی شناخت اصل و منبع حیات مباش

چون اندازه گرفتنی نیست و لمس نا شدنی.

تاریک و تهی می نماید اما لبریز از نیرویی بادپا ست

که تا دور تر از دور ساری است و نزدیک تر از من به خود من جاری است

از دیرینه ترین

روزگاران تا به امروز

شگفتی زاده و تازگی پرورده است

درک و شناخت حیات را بیش از این چه توانم؟

و بیشتر از این چه خواهم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:49  توسط حمید رحیمی  | 

با تشکر از خانم تقی زاده که این مطلب را فرستادند

راه بهشت

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند…!

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيدبنوشيد.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "

-  كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

بخشي از كتاب "شيطان و دوشزه پريم "  اثر پائولو كوئيلو

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:48  توسط حمید رحیمی  | 

تاثیر گذشت

 

این مطلب را خانم عبدی فرستاند. با تشکر از ایشان

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند


معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:44  توسط حمید رحیمی  | 

رفتن به انگلستان

 

خیلی وقت هست که برای رفتن به انگلستان برنامه ریزی کرده بوده ام. اما یکی از گام های اساسی گرفتن مدرک آیلتس هست که فردا باید به دبی بروم برای امتحان و گرفتن این گواهینامه. این یکی از گام های اساسی برای پرواز من هست. امیدوارم که بتوانم از پس امتحان خوب بر آیم. خوب دیدن یه کشوری که این همه دید منفی درباره اش توی ذهن تاریخی ملت ما هست برای خودم خیلی جالب است. وقتی ۲۲ ساله بودم و می خواستم بروم به استان کردستان برای مسافرت خیلی ها می گفتند خطرناک است و اونجا آدم ها را سر می برند. خوب من رفتم به سنندج و مهاباد. ولی واقعا مردم بسیار نازنینی بودند. بسیار مهربان و خونگرم برخورد می کردند. خوب خیلی از ذهنیت های منفی که ما نسبت به دیگران داریم زاییده همین پیشداوری ها است. اگه من حرکت نمی کردم شاید همیشه این ذهنیت غلط بر من حاکم می شد. ولی من می خواهم خودم از دریچه چشم خودم دنیا را ببینم و قضاوت کنم. شاید نگرش منفی ما نسبت به انگلیسی ها هم همین طور باشه. باید بروم و خودم ببینم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 21:16  توسط حمید رحیمی  | 

باز هم درباره شادی

چند وقت پیش توی یکی از کلاس ها خانمی به یه موردی در خصوص شادی و رضایت درونی اشاره می کرد که بسیار جالب بود و البته در خور تعمق و تفکر. ایشان با اشاره به مکاتب شرقی در خصوص آرامش بیان می داشتند که خیلی وقتها ما فکر می کنیم که شادی در به دست آوردن است. به دست آوردن پول بیشتر موفقیت های پی در پی خونه بزرگتر ماشین بهتر دریافت محبت بیشتر از دوستان پیدا کردن دوستان جدید و........

در حالی که شادی خیلی وقت ها در دادن است. بذل توجه به دیگران و فراموشی خود. این که من پیش از این که فقط به فکر خودم و نیاز های خودم باشم  به دنبال این باشم که بدانم نیاز های اطرافیانم چی هست و سعی کنم دیگران را شاد بکنم. این زمینه ساز شادی ماست. شادی واقعی. به صرافت افتادن در برآورده کردن آرزوهای دیگران ما را عمیقا شاد خواهد کرد و رضایت پایدار را در ما به همراه دارد. این گونه است که ما را از یک دید بازاری نجات خواهد داد . بهترین نمونه آن داستان زندگی بخشیدن  مادری است که با تمام عشقی که در وجود خود دارد فرزندان خود را بزرگ می کند. و برای شادی و موفقیت آنها زندگی خود را به پای آنان می ریزد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط حمید رحیمی  | 

چرا احساس شادی نمی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مطلب قبلی که نوشته شده بود دقیقا همان تفکر غلط شماره یک بود. خواستم با این مثال نشان بدهم اگرچه این فرد در زندگی موفقیت هایی داشته است ولیکن تفکر شرطی شده قبلی که مانع شادی ما است آن را خراب می کند. شادی= موفقیت های پی در پی . در واقع این همان تفکر مخربی است که الیس از آن به عنوان زیر بنای افسردگی نام می برد. وقتی شاد خواهم بود که................

وقتی خوب خواهم بود که مادر وظیفه شناسی باشم............

وقتی خوب خواهم بود که خواسته های همسر و بچه هایم را برآورده کنم و ..............

در حالی که خوبی انسان هیچ قید و شرطی ندارد. در واقع این یک حقه ذهنی هم هست. یا به تعبیر دیگر دام ذهنی است. این بینش اگر جایگزین تفکر غلط قبلی شود شادی هم که البته درونی است و موفقیت تاثیر کمی در آن دارد رخ خواهد. این ضرب المثل که هر جا که بروی آسمان همین رنگ است اشاره به دنیای ذهنی ما است که در شادی و افسردگی ما تاثیر دارد. ذهنت را عوض کن زندگی ات عوض می شود. اما البته کار ساده ای نیست. به تلاش و برنامه نیاز دارد و داشتن یک نگرش علمی.

افزون بر این ما باید تلاش کنیم شرایط شادی را هم فراهم کنیم. اگه دقت کرده باشید من لیک های طنز زیادی توی وبلاگ قرار داده ام. این خودش یک گام است برای شادی . یعنی مطالب و نشخوار ذهنیمان را خودمان تعیین کنیم. و چه مطلبی بهتر از طنز. یک گام دیگر تند راه رفتن است. تند راه برویم!!!

شادی از رضایت درونی نشات می گیرد. تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:53  توسط حمید رحیمی  | 

شده ام کوزه گری که از کوزه شکسته آب می خورد. روزگارم پر تلاطم است. همچون زورقی بین امید و ناامیدی تلاش و تنبلی در نوسان هستم. آینده ای که برای خودم می دیدم فرسنگها از من دور شده است. به دونالد استاد دانشگاه آمریکایی تقاضای همکاری دادم. گفتم دوست دارم بیایم پیش شما به عنوان دستیار باشما کار کنم ولی انگار دارد هنوز فکر می کند. استاد خودم در استرالیا دارد زمینه یه پژوهش بین فرهنگی را طراحی می کند تا شاید من هم در این وادی بتوانم قدمی بردارم .گیل در اسکاتلند دارد سبک و سنگین می کند!! خوب این هم کار ما شده. خیلی خسته هستم. از خودم . از این که نمی توانم مثل بقیه آدمها زندگی کنم. احساس می کنم توی قفس هستم. زندگی ام در اختیار خودم نیست من توی یه اتاق کوچکی به نام ایران به دنیا آمدم یه مشت مزخرفاتی را به نام اعتقادات کچ دار و مریض نشخوار کردم و قراره چند صباحی دیگر نفس نکشم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 3:27  توسط حمید رحیمی  | 

بزرگ ترين عيد مسيحيان

 

این عید زیبا را به همه صلح طلبان هستی تبریک می گویم. اگه قراره همه انسانها در کنار هم زندگی کنند بهتره که به انسانهای موثر در تاریخ احترام بگذارند و فرهنگ زیبای به جا مانده از ایشان را بزرگ بدارند تا شاید از این کینه و دشمن پراکنی قدرتمندان و دیوار کشیدن بین انسانها خلاصی یابند. سیاست مداران با این خط کشی بین آدم ها تحت عنوان مذاهب و ادیان مختلف سعی در حصر انسانها در دایره تفکر خود دارند. هر گاه جنگی رخ داده و تخم نفرت پراکنده شده در نتیجه همین تبلیغات کاذب در تفاوت ساختگی بین انسانها است .این کار دستپخت نظامیان و  سیاستمداران و تولید کنندگان اصلحه در جهان است.

باز هم عید شما مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:37  توسط حمید رحیمی  | 

اعتماد بنفس

 

یکی از نظریه های خیلی معتبر در روانشناسی نگرش شناخت درمانی الیس است. باور نداشتن توانایی خود و دست کم گرفتن خودمان موضوعی است که به عوامل زیادی بر می گردد. از منظر این مکتب عمده این نقطه ضعف بر می گردد به نگرش اشتباه  و مخرب جلب توجه دیگران. همچنین  شرطی شدن ما به گرفتن تایید. و البته  ترس و اضطراب ما به از دست دادن حمایت و توجه دیگران. برای داشتن اعتماد بنفس لازم است که ما مثل بچه های ضعیف فکر نکنیم که اگر دیگران نباشند من می میرم . این دقیقا تفکر یه کودکی است که به حمایت دیگران نیاز دارد. ولی ما بقای مان مشروط به حمایت دیگران نیست. ما به تعامل و زندگی با دیگران نیاز داریم اما بقای ما به این تعامل نیست. تا حالا شده یک انسان در اثر از دست دادن توجه دیگران بمیرد؟ حالا به نظر شما لازم است که ما برای به دست آوردن دل دیگران و تنها نماندن  زندگی خود را خراب کنیم؟ این منشا خود تخریبی یه فلسفه غلطی دارد که همان ترس افراطی از دست دادن دیگران است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:0  توسط حمید رحیمی  | 

امتحان زبان و سفر به دبی

 

خیلی وقتها پیش که توی شهر اصفهان (برای یادگیری زبان و البته شناخت دنیای اطراف خودم و به قول خودم استفاده عملی از زبان که همان ارتباط برقرار کردن و یادگیری تجربیات انسان های دیگر ) راهنمای توریست های بازدید کننده از شهر اصفهان بودم( ضمن این که من دوست دارم اسم اصلی این شهر که سپاهان است را استفاده کنم) فکر نمی کردم که زبان این قدر گسترده است. فقط خیلی خوب ارتباط برقرار می کردم و توضیحاتی که می دانستم را می دادم . نمی دانم شاید زبانم بعد این همه سال افت کرده شاید هم آن روزها اعتمادبنفس بیشتر داشتم . شاید هم زبان را خیلی محدود می پنداشتم . یادم هست یکی از کتاب های شکسپیر را که البته ساده شده آن بود خواندم " بازرگان یهودی " خلاصه حالا باید بروم به کشوری که هیچ وقت این عرب ها را به حساب نمی آوردم!! واقعا دنیا عوض شده . دیگه زمان ایران و تخت جمشید گذشته و عرب ها هم اون ملخ خور های سابق نیستند . انگار فکرشون را بیشتر و بهتر از ما بکار گرفته اند . بیاییم باور کنیم که دنیا عوض شده و دنیا منتظر ما ایرانی ها نمونده و دارد به پیشرفت خودش ادامه می دهد.

شاید دچار یه تکبر توخالی شده ایم . خودمان را ایزوله کرده ایم . می گویند بزرگترین دشمن انسان بستن چشمان خود است . ندیدن واقعیت های اطراف و مثل کبک سر در برف کردن. انگار این همه سال ما سرمان را در برف کرده بوده ایم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:0  توسط حمید رحیمی  | 

پیام قبل از نوروز با تاخیر

اول  هر سال ما خونه تکونی می کنیم .گفتم  این نکته را یاد آوری کنم که برای داشتن یه زندگی خوب باید هر چند وقت برگردیم و فلسفه هایی که زیر بنای رفتاری و فکری ما تشکیل می دهند را مورد بررسی و بازبینی قرار دهیم. و گرد وغبار و زباله های فکری که گوشه ذهن ما هستند را جارو کنیم و یه خونه تکونی حسابی داشته باشیم. ما با خیلی از باورهای به ظاهر مذهبی زندگی می کنیم و خیلی هم در ذهن ما مقدس و دستکاری و شک و شبه در مورد آنها احساس ترس و اضطراب به ما وارد می کند. خیلی وقتها حتی می ترسیم در مورد آنها فکر کنیم. اما برخی از افکار هم هستند که کاری به منشا به وجود آمدن آنها ندارم چون قصه درازی دارد ولی خیلی نقش زیادی در زندگی ما بازی می کنند

مثلا این فلسفه که برای داشتن یه زندگی خوب "باید موفق باشیم و آدم شاد کسی است که موفق باشد"

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 19:32  توسط حمید رحیمی  | 

 

فصل بهار نسبت به همه فصل های سال در نظر من بهتر از هر فصل دیگر است. فصل بهار یادآور عیدی هایی بود که از بزرگتر ها می گرفتیم. زمان لباس نو پوشیدن و خانه تکانی و دید و بازدید. به نظرم می رسد این فصل برای همه ایرانی ها و اقوام تاجیکُ ترک کرد و ترکمن ها پاکستانی ها و همه ملیت هایی که از فرهنگ ایرانی تاثیر پذیرفته اند بهترین فصل باشد.

اما من هر بار که به فصل بهار می رسیم یاد یکی از نظریه های فروید می افتم که معتقد بود انسان غریزه ای به نام " مرگ " دارد. و شاید بی تناسب با این موضوع نباشد که می دانیم با آغاز هر سال در واقع عمرمان کمتر و به مرگ نزدیک می شویم ولی باز هم خوشحال می شویم!! خوشحال می شویم که سال تمام شد و سال جدید را آغاز می کنیم.

حالا باید شکوفایی گلها و لطافت هوا را به شما تبریک گفت. یا تاسف که یه سال دیگه به مرگ نزدیک شدید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:58  توسط حمید رحیمی  |