تبليغاتX
پيك بهار

پيك بهار

روانشناسی

نمونه سوال های امتحان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 14:43  توسط حمید رحیمی  | 

تسلیت به مناسبت عروج ملکوتی حضرت آیت الله العظمی منتظری

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    انا لله و انا الیه راجعون

    من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

    بزرگ پاسبان تشیع علوی، رادمرد قهرمان و شجاع اسلام و ایران ، اسطوره مقاومت ، مجاهدت، فقاهت و دینداری، سرمایه کم یاب مسلمانی و آزادگی فقیه عالیقدر و مجاهد نستوه آیت الله العظمی منتظری حاج شیخ حسینعلی منتظری(قدس الله نفسه الزکیه )، شربت وصال نوشید و روی در حریم یار نهاد. آن پیکر رنجور و دردکشیده اینک آرام یافته و آن روح خدایی اینک در جوار رحمت رب قرار گرفته است. آن دل دردمند که عمری در غم اسلام و مردم و حقوق آنان تپید و پروای حق داشت، دیگر از تپش افتاده است. فقیه بزرگ شیعه و اسلام شناس بی بدیل و روح ربانی امت اسلام امروز در جوار پیامبر رحمت (ص) و اهل بیت مطهر(علیهم السلام ) اوست.

    منتظری رفت اما خاطره مبارزات او برای تحقق جمهوری اسلامی باماست. منتظری رفت اما حق گویی و آزادگی او چراغ راه کسانی است که حلاوت سیره علوی را از درس نهج البلاغه او می جستند و در زندگی و روش او می یافتند. سالها زندان، شکنجه، تبعید، شهادت و جانبازی و تحمل مصائب در دوران ستمشاهی، خیرخواهی و سخت کوشی در رشد و بالیدن نهال انقلاب و جمهوری اسلامی و تلاش مسؤولانه و صادقانه همراه با رهبر فقید انقلاب(ره) از او الگویی بی نظیر برای روحانیت شیعه ارائه کرد. زندگی او همه به تعلیم و تحقیق و تلاش برای عملی ساختن حقایقی که یافته بود، گذشت . مرگ او نیز بی شک جانها و دلها را بیدار، و یاد او برای همیشه خاطره معطر انسان علوی(ع) و حسینی(ع) را تداعی خواهد کرد.

    این مصیب جانکاه را به ولی اعظم خدا و امید جهان نور و عدالت ، به همه حق طلبان و آزادگان به همه مبارزان راه خدا در سرتاسر جهان به همه عالمان و فقیهان و به حوزه های علمیه و خصوصا شاگردان و ارادتمندان آن فقید سعید تسلیت می گوییم.

    قم المقدسه – سوم محرم الحرام 1431 ق

    1388/9/29

    احمد منتظری

    • + نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 14:34  توسط حمید رحیمی  | 

      + نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 14:25  توسط حمید رحیمی  | 

      روانشناسی عمومی

      َ سر فصل های مطالب

      روانشناسی چیست؟

      تلاش برای جواب دادن به پرسش های قدیمی

      رویکرد های اولیه علمی به روانشناسی

      رویکرد های معاصر به روانشناسی

      1-    رویکرد رفتاری

      2-    رویکرد روان پویایی

      3-    رویکرد شناختی

      4-    رویکرد علوم عصبی رفتاری

      5-    رویکرد روانشناسی تکاملی

      6-    رویکرد اجتماعی

      رویکردهای مثبت به روانشناسی

      1-    جنبش انسانگرایی

      2-     جنبش روانشناسی مثبت نگر

      مشاغل در روانشناسی

      تخصص ها در روانشناسی

       

       

      روانشناسی در یک تعریف رسمی عبارت است از مطالعه علمی رفتار و فرایند های ذهنی.در این تعریف  سه کلمه کلیدی علم ، رفتار، و فرایند های ذهنی وجود دارد.برای این که بفهمید روانشناسی چیست ابتدا باید معنای این سه اصطلاح را بفهمید

      علم : روانشناسی به عنوان یک علم برای مشاهده ، توصیف،پیش بینی و تبیین رفتار رفتار از روشهای نظامند استفاده می کند.روشهای علمی، روشهای اتفاقی نیستند .محققان روانشناسی مطالعات خود را خیلی دقیق و موشکافانه طراحی و اجرا می کنند. در روانشناسی مطلوب این است که نتایج به دست آمده، رفتار شمار زیادی از آدمها را توصیف کند. برای مثال ممکن است پرسشنامه ای در مورد نگرشهای جنسی بسازند و آن را به 500 نفر بدهند. آنها گاهی زمان قابل توجهی را صرف تدوین پرسشها و تعیین پیشینه های شرکت کنندگان می کنند. روانشناسان گاهی پس از تحلیل داده ها سعی می کنند علت تغییر رفتار ها را تبیین کنند.چون روانشناسسان از همان روش های تحقیق فیزیکدانان، زیست شناسان و سایر دانشمندان استفاده می کنند، پس روانشناسی یک رشته علمی است. رفتار هر کاری است که ما می توانیم انجام بدهیم و به صورت مستقیم  قابل مشاهده است. ولی تعریف فرایندهای ذهنی دشوارتر از تعریف رفتار است:  فرایند های ذهنی همان افکار ، احساسات، و انگیزه هایی هستند که ما انسان ها در درون خودمان داریم و قابل مشاهده مستقیم نیستند. اگرچه به طور مستقیم قابل مشاهده نیستند اما واقعیت دارند.فرایند های ذهنی شامل فکر کردن، احساسات، و خاطره است.

       

      از زمانی که کلمه چرا بر زبان انسان جاری شد و زبان انسان آن قدر غنی شد که انسان ها بتوانند درباره گذشته حرف بزنند ما انسان ها برای تبیین این که چرا امور این گونه که هستند افسانه های زیادی ساختیم. افسانه های کهن وقایع مهم را به خشنودی یا عدم خشنودی خدایان ربط دادند. مثلا آتشفشانی کوه نشانه خشم خدایان بود. یا دونفر که عاشق یکدیگر می شدند نشانه این بود که پیکان های کیوپید (خدای عشق رومیان) به آنها اصابت کرده است. اما رفته رفته فلسفه که تحقیق عقلانی در باب اصول اساسی بودن و دانش است جای افسانه ها را گرفت.

      مورخان معتقدند ایده ذهن مستقل انسانی به قرن ششم قبل از میلاد بر می گردد. برای مثال بودا در هند می گفت افکارما محصول آمیخته شدن حس ها و ادراکات است. فیلسوفانی نظیر ارسطو و افلاطون و سقراط در باب ماهیت ذهن و رفتار از جمله رابطه ذهن و بدن نظریه هایی را مطرح کردند.

      روانشناسی فقط از رشته فلسفه مشتق نشد ریشه های روانشناس به علوم طبیعی، زیست شناسی و فیزیولوژی هم بر می گردد. نظریه اصل انتخاب طبیعی را مطرح کرد. طبق این اصل تکاملی، ارگانیسم هایی تکثیر پیدا می کنند که بیشترین و بهترین سازگاری را دارند.روانشناسی حتی امروزه به نظریه داروین توجه کرده است و از آن برای تبیین رفتار استفاده می کند.

      رویکردهای علمی اولیه به روانشناسی:

      معمولا ویلهم وونت فیزیولوژیست آلمانی را پدر روانشناسی نوین می دانند.روانشناسی نوین در سال 1879 در دانشگاه لایپزیک آلمان متولد شد.

      آزمایش وونت (اندازه گیری فاصله زمانی بین شنیدن صدا و فشردن دکمه تلگراف) به دنبال فهم این مساله بود که فرایند های ذهنی را می توانیم به صورت کمی مطالعه کنیم.

      1-   ساختار گرایی:

      محور اصلی تحقیق وونت و همکارانش کشف عناصر یا ساختارهای بنیادی فرایندهای ذهنی بود . درون نگری رایج ترین روش مورد استفاده در مطالعه ساختار های ذهنی است. این مطالعات عمدتا روی احساس و ادارک متمرکز بودند

      2-   کارکرد گرایی:

          در برابر ساختار گرایی که بر مولفه های ذهن متمرکز بود این رویکرد کارکردهای ذهن و رفتار را از لحاظ تطابق با محیط بررسی می کرد. بنابراین ساختار گراها به تعبیری رو به ذهن داشتند و ساختارهایش را جستجو می کردند در حالی که کارکردگراها بیشتر به تعامل شخص با دنیای بیرون علاقه داشتند.

      رویکردهای معاصر به روانشناسی

      رویکرد رفتاری: بر مطالعه علمی پاسخ های رفتاری قابل مشاهده و تعیین کننده های محیطی تاکید می کند. به روانشناسانی که چنین نگرشی دارند رفتارگرا گفته می شود. اسکینر تاکید می ورزید که آنچه انجام می دهیم معیار نهایی کسی که هستیم می باشد. او معتقد بود که پاداش ها و تنبیه ها رفتار ما را تعیین می کنند.

      رویکرد شناختی اجتماعی

      که آلبرت  باندورا آن را مطرح کرد. روی این نکته تاکید دارد که علاوه بر شرایط محیطی نحوه اصلاح تاثیرات محیط بر رفتار توسط افکار هم رفتار را تعیین می کند. به نظر بندورا تقلید یکی از اصلی ترین روشهای ما برای یادگیری است. ما برای باز تولید رفتار  یک الگو باید اطلاعات را وارد حافظه و در حافظه ذخیره کنیم که این یک فرایند ذهنی(شناختی است). بنابراین نظریه پردازان شناختی اجتماعی دامنه رفتار گرایی را گسترش دادند تا علاوه بر رفتار مشهود شیوه های پردازش اطلاعات محیطی توسط ذهن را نیز پوشش بدهند. به نظر بندورا تقلید یکی از اصلی ترین روشهای ما برای یادگیری است.

      رویکرد روان پویایی:

      بر فکر ناهشیار ، تعارض غرایز زیست شناختی با توقعات جامعه و تجربه های خانوادگی اولیه تاکید دارد. این رویکرد می گوید که غرایز زیست شناختی غیر آموختنی به ویژه تکانه ها جنسی و پرخاشگرانه بر طرز فکر، احساس و رفتار انسان ها تاثیر می گذارد.این غرایز که در عمق ذهن ناهشیار نهفته شده اند غالبا با توقعات جامعه جور در نمی آیند. زیگموند فروید نظریه پرداز این رویکرد است.رویکرد روان پویایی بر خلاف رویکرد رفتاری تقریبا به طور تمام و کمال بر امور بالینی استوار است و توجهی به تحقیق آزمایشی ندارد.

       

       

      رویکرد شناختی

      به نظر روانشناسان شناختی مغز شما میزبان ذهن شماست.و فرایندهای ذهنی آن اجازه می دهد مطالب را به خاطر بسپارید.، تصمیم سازی کنید،برنامه ریزی کنید،هدف گزینی کنید و خلاق باشید. پس رویکرد شناختی برا فرایند های ذهنی دخیل در دانستن تاکید دارد.چطو رتوجه خودمان را جهت می دهیم،چطور ادراک می کنیم،چطور به یاد می سپاریم،چطور فکر می کنیم، و مسایل را حل می کنیم.

      این دیدگاه مثبت با دیدگاه رفتاری که رفتار را تحت کنترل نیروهای محیط بیرونی می داند مغایرت دارد.  دیدگاه شناختی با دیدگاه های بدبینانه هم که رفتار انسان را تحت کنترل غرایز  یا سایر نیروهای ناهوشیار می داند مغایرت دارد.در دیدگاه شناختی فرایندهای ذهنی از طریق خاطرات ، ادراک ها ، تصورات،و تفکر بر رفتار کنترل دارد.

      رویکرد عصبی رفتاری:

      این رویکرد تاکید می کند که مغز و دستگاه عصبی در فهم رفتار، فکر و هیجان انسان محوریت دارند. دانشمندان عصب نگر معتقدند افکار و هیجانات مبنایی فیزیکی در مغز دارند. تکانه های الکتریکی در طول سلولهای مغز حرکت می کنند و موجب آزاد شدن مواد شیمیایی خاصی می شوند که مارا قادر به فکر کردن ، احساس کردن و رفتار کردن می کند.

      رویکرد روانشناسی تکاملی:

      اگرچه داروین نظریه تکامل را با مطرح کردن بحث انتخاب طبیعی در اواسط قرن نوزدهم پیش کشید، اما در همین اواخر بود که از عقایدش برای تبیین رفتار استفاده شد. رویکرد تکاملی یکی از جدید ترین رویکردهای روانشناسی است و بر نقش مهم انطباق، تولید مثل و بقایای سازگارتریندر تبیین رفتار تاکید می کند. در تکامل، ارگانیسم هایی برتری دارند که در یک محیط خاص بهترین انطباق را برای زنده ماندن و تولید نشان می دهند. رویکرد روانشناسی تکاملی بر شرایطی متمرکز است که موجب زنده ماندن یا از بین رفتن افراد می شوند.دیوید بوس می گوید سابقه طرز انطباق یافتن ما با دنیای امروز به مشکلاتی که حیوانات و انسان های اولیه در انطباق با محیط های تکاملی شان با آنها مواجه بودند بر می گردد. برای مثال ذهن دروندادهای حسسی را طوری تجزیه و تحلیل می کند

       

       

       

       

      + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:32  توسط حمید رحیمی  | 

      مهارت مقابله با استرس

       

      زندگی ما همواره با تغییرات و دگرگونیهایی همراه است که توانایی ما را برای رویا رویی و سازش به چالش می کشند و در عین حال به میزانی ( از کم تا زیاد)، تعادل حیاتی ما را به هم می ریزند و تا زمانی که خود را با آن تغییرات، سازگار و تعادل خود را مجددا باز می یابیم در حالتی از برانگیختگی و تنش قرار می گیریم که استرس(steress)، نام دارد. 

           بنابراین هر فرد در طول زندگی خود همواره نیاز دارد تا خود را با تغیرات و شرایطی که برایش بوجود می آید سازگار کند، یعنی تعادل حیاتی شخص با وقوع تغییر به هم میخورد و فرد باید به خود فشار آورد تا دوباره با شرایط جدید سازگار شود و تعادل خود را بدست آورد. بدست آوردن چنین تعادلی به جسم و روان فشار وارد میکند و در صورتی که فرد نتواند با استرس های زندگی خود بدرستی برخورد کند ممکن است دچار بیماریهای مختلف جسمی، روانی شده و با مشکلات متعدد دیگری روبه رو شود.

          تغییراتی که در زندگی ما رخ می دهد و موجب بروز استرس می شوند لزومآ منفی و ناخوشایند نیستند، بلکه بسیاری از آنها ممکن است مثبت وخوشایند باشند، به عنوان مثال ورود به دانشگاه که برای بیشتر دانشجویان اتفاقی خوشایند است، موجب ایجاد استرس می شود، زیرا به دنبال قبولی و پذیرش در دانشگاه، تعادل و سازگاری پیشین شما با زندگی، به هم میریزد و دوباره باید برنامه و روند دیگری برای زندگی خود تعیین کنید. این تغییرات برای بعضی از دانشجویان بیشتر و برای عده دیگری کمتر است ولی در هر حال اتفاق و تغییر جدیدی در زندگی شما رخ داده که باید با آن سازگار شوید. بعضی از دانشجویان برای تحصیلات دانشگاهی خود می بایست شهر و محل اقامت خود را تغییر بدهند و دور از خانواده، و در خوابگاه دانشجویی زندگی کنند. این امر باعث ضرورت استقلال بیشتر، مسافرتهای مکرر از خانه به دانشگاه و بالعکس، احساس تنهایی و مانند آن می شود. دانشجویانی که در شهر محل اقامت خود درس میخوانند ممکن است تغییر کمتری احساس کنند ولی باز هم تغییر جدیدی در زندگی رخ داده است: تحصیل در دانشگاه، سازگار شدن با برنامه های دانشگاهی، شرکت در کلاسهای مختلف همراه با دانشجویانی از گوشه و کنار کشور، ساعتهای طولانی کلاسها، پراکندگی کلاسها، حجم مطالب درسی، تامین انتظارات و استانداردهای جامعه از یک دانشجو، تطبیق تحصیل در دوره جوانی و نوجوانی با زندگی غیر تحصیلی و جز آن.

      دانشجویان به دلیل شرایط سنی و وضع خاصی که دارند استرسهای خاصی نیز تجربه میکنند. از جمله:

      فشارهای درسی

      امتحانهای سنگین

      ایجاد هماهنگی بین کار و تحصیل

      ایجاد هماهنگی بین درس و زندگی خانوادگی

      تفاوتهای فرهنگی

      فشارهای مالی

      انجام سخنرانی ها

      بازدید، کارآموزی یا کارورزی در مراکز مختلف

      انجام نقشهای مختلف و متنوع مانند دانشجو، فرزند خانواده، رهبر گروه

      زندگی خوابگاهی[1]

       

      مفهوم مقابله و اهمیت آن

      بسیار مهم است که بتوانید استرسهای زندگی خود را بشناسید و از راهبردهای مقابله برای رویارویی با هر یک از آنها استفاده کنید. از نظر علمی راهبردهای مقابله فعالیتهای درون روانی و رفتاری است که فرد برای از بین بردن استرس یا به حداقل رساندن آن یا کنار آمدن با استرس به کار میگیرد.

      در این تعریف باید به چند نکته مهم توجه کرد:

      1- بعضی از راهبردهای مقابله، رفتاری و بعضی درون روانی است. یعنی در برخی مواقع میتوانیم برای حذف، کاهش یا مدارا با استرس کارهایی نظیر برنامه ریزی و مشورت انجام دهیم. گاه نیز راهبرهای مقابله به فعالیتهای ذهنی یا درون روانی معطوف است و در عمل کاری انجام نمیشود، مانند دعا و نیایش، نذر و نیاز، درد دل کردن و تخلیه احساسات.

      2- بر اساس نکات بالا، راهبردهای مقابله را به دو دسته هیجان مدار و مسئله مدار تقسیم کرده اند:

      مقابله های هیجان مدار. رویارو شدن با هر استرس، به میزانی از آشفتگی می انجامد. این آشفتگی ها از خفیف تا بسیار شدید نوسان دارند مقابله های هیجان مدار به انسان کمک میکند تا احساس و هیجانی را که در اثر مواجهه با استرس ایجاد شده است برطرف کند. مثلا وقتی فردی از شهر و خانواده خود جدا شده و به شهر دیگری میرود، تا مدتی ممکن است غمگین باشد. مقابله های هیجان مدار به چنین شخصی کمک میکند تا بر این غم و غصه چیره شود.

      مقابله های مسئله مدار. مقابله های مسئله مدار به فرد کمک میکند تا برای مقابله با استرسی که در آن قرار گرفته، راه حل هایی بیاندیشید. در این نوع مقابله ها، هدف آن است که فعالیتی انجام شود تا استرس حذف شده یا کاهش یابد یا با آن مدارا شود.

      هریک از مقابله های بالا به دودسته سالم و ناسالم تقسیم میشوند مثلا اعتیاد یک مقابله هیجان مدار ناسالم و درد دل کردن یک مقابله هیجان مدار سالم است. دزدی و بزهکاری یک مقابله مسئله مدار ناسالم، ولی مشورت کردن یک مقابله مسئله مدار سالم است.

      3- مقابله ها برای حذف منبع استرس به کار میروند. مانند زمانی که مشکل تحصیلی وجود دارد و فرد با استفاده از مقابله های خود سعی میکند تا منبع استرس را حذف کند. گاهی اوقات حذف بعضی از استرس ها ممکن نیست. در چنین شرایطی، با استفاده از مقابله ها میتوان منبع استرس را تخفیف داد. مثلا ممکن است فرد به بیماری غیر قابل درمانی دچار شده باشد. او میتواند با استفاده از مقابله های سالم تا حدودی منبع استرس را کاهش داد، مانند زمانی که یکی از عزیزان فوت کرده است. در این مواقع کاری جز مدارا با استرس نمیتوان انجام داد. در چنین شرایطی مقابله های هیجان مدار برای سازگاری با سرایط موجود موثر ترند.

      4- باورها و اعتقادات به ویژه اعمال مذهبی در برخورد با استرس به فرد بسیار کمک میکند. به این نوع مقابله ها، مقابله های مذهبی کفته میشود. مقابله های مذهبی بیشتر از نوع مقابله های هیجان مدارند. مانند دعا و راز و نیاز کردن، توکل، توسل و نماز خواندن. بسیاری از پژوهشها به اهمیت آنها در مقابله با مشکلات زندگی پرداخته و از آن حمایت کرده است.

      5- اکثر مقابله های هیجان مدار در کوتاه مدت مفیدند، مگر در مورد استرسهایی که جز مدارا با آنها کار دیگری نمیتوان کرد. اگر فرد درباره همه استرسها فقط به کاهش سطح هیجانها و احساسات خود بپردازد، نمتواند مسئله اساسی را برطرف کند یا کاهش دهد.

      6- بهتر است مقابله های هیجان مدار و مسئله مدار در ترکیب با یکدیگر استفاده شوند. به این ترتیب که در ابتدا از مقابله های هیجان مدار استفاده شود تا فرد آرامش خود را بیاید و سپس با استفاده از مقابله های مسئله مدار، راه هایی برای حذف یا کاهش آنها صورت گیرد.(نوری وپیروی 1385)

      7- در این جا شماری از مقابله های مسئله مدار و هیجان مدار سالم و ناسالم ارائه شده اند:

      جدول مقابله های مسئله مدار سالم و ناسالم

       

      مقابله های مسئله مدار سالم

      مقابله های مسئله مدار ناسالم

      اولویت بندی کردن کار و برنامه ها

      چک بی محل کشیدن

      فکر کردن

      انجام کارهای شتاب زده

      برنامه ریزی کردن

      فریب دیگران

      تلاش

      کلاه برداری

      حل مسئله

      قول و وعده های بی اساس دادن

      مشورت

      سرقت، استفاده از نزول

      صبر

      استفاده از راه حل های مقطعی و سطحی

       

      جدول مقابله های هیجان مدارسالم و ناسالم

       

      مقابله های هیجان مدارسالم

      مقابله های هیجان مدارناسالم

      ورزش

      خودکشی

      گردش

      ابراز احساسات منفی به دیگران

      پیاده روی

      تخریب اموال دیگران

      نقاشی

      حمله به دیگران

      مشغول شدن به کار و فعالیت

      خود خوری

      دعا

      فرار

      نذر و نیاز

      انزوا

      درد دل

      مصرف مواد مخدر

      به طور موقت کنار کشیدن

      مصرف داروهای روان گردان

      ( نفل از نوری، ربابه و پیروی، حمید 1385)

      ویژگیهای افراد مقاوم در برابر استرس

      تحقيقات وسيعي پيرامون شخصيت هاي مقاوم در برابر استرس صورت گرفته است . هريك از آن تحقيقات توانسته است برخي از ويژگيهاي افراد مقاوم در برابر استرس و شخصيت هاي آسيب پذير را شناسايي كند. اما ،‌از بين ويژگيهاي مختلفي كه تحقيقات مختلف بر شمرده اند ، تنها بر سر چند ويژگي عمده اتفاق نظر وجود دارد. به همين سبب، در سطور زير تنها آن دسته از ويژگيها فهرست مي شوند كه محققان مختلف بر سر آنها توافق دارند.

          - اولين ويژگي مهم شخصيت هاي مقاوم در برابر استرس «احساس كنترل» است . افراد داراي اين ويژگي عميقاً باور دارند كه مي توانند مسير زندگي خود و بسياري از رويدادها و حوادث مربوط به خود را ، كنترل كنند. آنان در زندگي خويش هرگاه با مسأله يا مشكلي روبه رو شوند به جاي دليل تراشي و گناه را به گردن ديگران انداختن . در صدد چاره جويي براي رفع آن مشكل بر مي آيند.

       

            - دومين ويژگي شخصيت هاي مقاوم « احساس تعهد و مسئوليت» است . اينگونه افراد در برابر فعاليت ها و اقداماتي كه انجام مي دهند (اعم از امور شغلي ، تحصيلي ، خانوادگي و جز آن ) خود را مسئول و متعهد مي دانند.

       اينان از هر نوع ((ظاهرسازي)) ، ((سرسري نگريستن امور)) ، ((باري به هر جهت بودن)) گريزانند. اين نوع رويكرد به امور و مسائل زندگي, ريشه در ((هدفمند)) بودن فعاليت هاي اينگونه افراد دارد. آنان در هر فعاليتي احساس هدفمندي مي كنند، و از هدفمندي فعاليت هاي خود آگاهي دارند.

            - سومين ويژگي افراد مقاوم ((احساس مبارزه طلبي)) (چالش جويي) است . آنان بر اين باورند كه لازمه موفقيت در زندگي, بر خورداري از روحيه مبارزه طلبي است . از همين رو نه تنها از فشارها، چالش ها و تعارضات ناشي از زندگي نمي هراسند، بلكه حتي آنها را به منزله فرصت هايي مي دانند كه زمينه رشد و تعالي آنان را فراهم مي سازند . ويژگي  ((مبارزه طلبي)) ،‌اينگونه افراد را انعطاف پذير مي سازد. چه ،‌آنان مي دانند كه زندگي يعني آشفتگي و تلاش مستمر براي رفع آن آشفتگي. اينان، ثبات و سكون را برنمي تابند چرا كه مي دانند ثبات و سكون مانع از رشد و بالندگي است .

            - چهارمين ويژگي افراد مقاوم در برابر فشار رواني « شاداب زيستن» است . اينگونه افراد ،‌حتي به هنگام روبرو شدن با تنش ها و ناكامي ها ،‌روحيه شادابي و بذله گويي خود را فرو نمي گذارند. آنان نگرشي شاد و خوشبينانه به زندگي دارند، فردا را بهتر از امروز مي دانند و امروز را لذت بخش و شادي آفرين ارزيابي مي كنند. اين ويژگي موجب گسترش روابط آنان با ديگران مي شود. چه ، ديگران آنها را « دوست داشتني » ،‌    « قابل اعتماد» و «فوق العاده » مي دانند.

          -  نهايتاً پنجمين ويژگي افراد مقاوم ، توانايي ابراز وجود است . آنان به راحتي مي توانند خواسته ها ،‌نظرات و تمايلات خود را ابراز نمايند و از واكنش هاي ديگران هراسي ندارند.

      افراد آسيب پذير در برابر فشار رواني در برابر حوادث و رويدادها ( و كل زندگي خويش) احساس توان كنترل ندارند، تعهد زيادي در برابر خودشان ، شغلشان ،‌خانواده و دوستانشان ندارند، آنان از تغيير مي ترسند و سكون و سكوت را بر پويايي و تحرك ترجيح مي دهند. آنان از شكست واهمه دارند و همين واهمه مانع از رشد و پيشرفت آنان مي شود. نسبت به زندگي نگرشي بدبينانه دارند و ناتوان از ايجاد لذت و شادي در زندگي خويش اند و از بيان خواسته ها ، نظرات و علائق خويش واهمه دارند. علاوه بر آن ،‌محققان نشان داده اند كه شخصيت هاي نوع الف نيز در برابر فشار رواني(استرس) آسيب پذيرند. اين گروه از افراد واجد چند ويژگي هستند كه از آن ميان مي توان به :

      1- احساس شديد كمبود وقت؛

      2- خصومت وپرخاشگري نامتناسب؛

      3- انجام همزمان چند كار يا رفتار؛

      4- تلاش براي رسيدن به هدفهاي مختلف بدون برنامه ريزي صحيح؛

      اشاره كرد.(الیاسی 1381)

      براساس آنچه گفته شد ويژگي ها و سبك زندگي و رفتار افراد مقاوم در برابر استرس و افراد آسيب پذير را به شرح مندرج در جدول زير مي توان خلاصه كرد.

       

      جدول ويژگي هاي رفتاري و سبك زندگي افراد مقاوم و افراد آسيب پذيردر مقابل استرس

       

      افراد مقاوم

      افراد آسیب پذیر

      - می توانند خواسته های خود را مطرح سازند.

      - فعالیتهای زندگی آنان متعادل است، به فعالیتهای متنوع می پردازند، با دوستانشان روابط سالم برقرار می کنند، غذای خوب ومناسب مصرف می کنند، سیگار نمی کشند.

      - از زندگی لذت می برند، می خندندو خوش مشرب هستند.

      - به اندازه توان خود مسئولیت می پذیرند.

      - به هنگام انجام کارهای خسته کننده به اندازه کافی به خود استراحت می دهند.

      - حوادث تهدید کننده را به هدفهای ارزشمند و حوادث مثبت متعادل می کنند.

      - به آینده امیدوارند.

      - نمیتوانند نیازها و حقوق خود را مطرح سازند.

      - به کارهای ملال آور و کسل کننده تن می دهند.

      - عاداتی دارند که به سلامتی آنها لطمه میزند (نظیر پرخوری، ورزش نکردن، بی توجهی به سلامت خود و سیگار کشیدن)

      - عصبی، پرخاشگر و انزوا طلب هستند. از شوخی می پرهیزند و روابط آنها با دیگران سرداست.

      - زندگی را موقعیتی دشوار تلقی می کنندو کمتر احساس آرامش می کنند.

      - خود را ناتوان از کنترل حوادث می دانند و به خاطر حوادث، خود و دیگران را سرزنش می کنند.

      - نسبت به آینده احساس ناامیدی دارند.

      (نقل از الیاسی، محمد حسین 1381)

      روش هاي افزايش مقاومت در برابر استرس

       

      گرچه در سطور پيش ، بويژه هنگام بحث از شخصيت هاي مقاوم، به صورت ضمني به روش هاي افزايش مقاومت در برابر فشار رواني اشاره شد، در سطور زير نيز برخي ديگر از روش ها برشمرده مي شود.

      1-    شناسايي منابع فشارآوري و مقابله با آن : قدم آغازين در مقابله اثربخش با فشار رواني آن است كه دقيقاً مشخص شود چه عواملي موجب فشار رواني شده اند، قدم دوم يافتن راه حل سازگار براي مقابله با آن است. مثلاً كسي ممكن است مدتي احساس فشار و اضطراب بكند بدون آنكه علت اصلي آن را بداند. دوماً، همين فرد ممكن است با اندكي تأمل دريابد كه احساس فشار او ناشي از نگراني و دلهره اي است كه پيرامون ((سلامت جسمي)) خود دارد. وقتي او علت فشار خود را دريافت, مي تواند با انجام معاينات پزشكي ،براي از ميان بردن احساس فشار رواني خود قدم بردارد.

      2-    تعديل سبك زندگي :  گاهي سبك زندگي, فشارآور و زجر دهنده است . مثلاً ممكن است فردي براي مدتي طولاني از خواب خود كاسته باشد و براثر آن دچار فرسودگي و خستگي ناشي از كم خوابي شده باشد . آشكار است كه لازمه رهايي از استرس, تغيير و تعديل چنين رويه اي است . يا ممكن است كسي بيش از حد لازم به فعاليت بپردازد اما در عوض اصلاً به خود استراحت ندهد. ناگفته پيداست كه با چنين سبك زندگي نيز خود را دچار استرس مي سازد و لاجرم بايد تغيير يابد .

      3-    تمرين شهامت ورزي : ناتواني در ابراز نظر و بيان خواسته ها، علي رغم ميل زياد براي اين كار، به خودي خود ايجاد استرس مي كند. بنابراين ، تمرين شهامت ورزي مي تواند فرد را در برابر فشار مقاوم سازد. براي اين كار بايد از محيط هاي دوستانه شروع كرد. آنگاه در محيط هاي ناآشنا نيز نظرات خود را ابراز كرد و خواسته هاي خود را مطرح ساخت.

      4-    افزايش سطح سلامت جسمي و رواني : تغذيه مناسب ،‌ورزش ، رويكرد شاداب به زندگي، بذله گويي ، روابط اجتماعي مناسب و جز آن مي توانند هم سلامت جسمي را افزوني بخشند و هم سلامت رواني را، پيداست كه آدم سالم آسانتر مي تواند مشكلات ،‌سختي ها و تنش ها را از سر بگذراند.

      5-    افزايش مهارت هاي ذهني : آگاهي، دانش و اطلاعات بالا آدمي را در برابر برخي معضلات و مشكلات ((ايمن)) مي سازد. خردمندان و انديشه ورزان آسانتر مي توانند گره از مشكلات خود بگشايند و بنابراين آنان كمتر زندگي خود را فشار آور ارزيابي مي كنند.

      6-     گفتگوي مثبت با خود: روانشناسان معتقدند كه گفتگو با خود همانند كلام ديگران مي تواند بر رفتار و نگرش افراد تأثير داشته باشد به همين سبب ،‌مشخص شده است كه تحسين و

      تكريم خود و اجتناب از تحقير و تنبيه مستمر خويش مي تواند فرد را در برابر فشارهاي رواني مقاوم سازد.[2]

      برخی تکنیکهای ساده برای کاهش نشانه های استرس

      -         تنفس شکمی : هنگام استرس ممکن است نتوانید براحتی نفس بکشید یعنی تنفس، سطحی شود و شما فقط از بخش فوقانی ششهای خود استفاده کنید. این مسئله باعث می شود که میزان اکسیژن در خون کاهش یابد و عضلات شما منقبض شوند. در این حالت با استفاده از روش تنفس شکمی با فشار شکم به داخل نفس خود را کاملآ بیرون بدهید. سپس با بیرون دادن شکم ، نفس عمیق بکشید، برای این کار می توانید عمل بازدم و دم را باشمردن تا عدد 5 ، 6 یا 7 انجام دهید .

      -         آرام سازی عضلانی : برای فرا گیری این روش بهتر است از کمک متخصصین استفاده نمایید. بطور اجمال در این روش می توان با دراز کشیدن یا نشستن راحت روی یک صندلی ( بطوریکه تمام عضلات بدن تکیه گاه داشته باشد)، بطور متناوب عضلات بدن را منقبض و منبسط کرد. انقباض را می توان از ماهیچه های پا وساق شروع کرد وکم کم به تمام نقاط بدن رسید. ودر نهایت عضلات صورت و کاسه سر را نیز شل کرد.

      برای مقاوم سازی یا کاهش تاثیرات استرس روشهای متعدد دیگری وجود دارند که فرا گیری آنها   به شما کمک میکند تا از میزان تاثیر استرس بر جسم و روان خود بکاهید. برای غلبه براسترس بهتر است راه کار مناسبی را که با خصوصیات شخصیتی شما متناسب است بیابید و به کار ببرید. اما همواره به خاطر داشته باشید که فرا گیری این مهارتها نیاز به تمرین مستمر دارند تا ثمر بخش شوند.

      و سرانجام به ياد داشته باشيد كه لازمه مقاومت در برابر استرس حذف كامل  آن نيست . چه ، استرس ،‌به شرط آنكه از توان فرد فراتر نرفته باشد، به منزله محركي عمل مي كند كه زندگي را پويا و چالش انگيز مي سازد . به قول سليه(selye)، زندگي بدون استرس يعني مرگ!

       

      + نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:26  توسط حمید رحیمی  | 

      ارتباط موثر و مهارتهای بین فردی

      ارتباط و نقش آن در زندگی

         همه ما در زندگی روزمره به شیوه های مختلف با دیگران ارتباط برقرار می کنیم وبه تبادل افکار، احساسات و تمایلات خود می پردازیم، ارتباط در اشکال مختلف کلامی و غیر کلامی محور اصلی زندگی ما را تشکیل می دهد و از اهمیت بسیاری برخوردار است، در این زمینه هر یک از ما بدون دانشی خاص می توانیم اشخاصی را که به لحاظ ارتباطی موفق ترند شناسایی کنیم. این افراد آنهایی هستند که دیگران معمولا تمایل خود را برای ارتباط با آنها ابراز می کنند. چنین اشخاصی براحتی و با گشودگی با دیگران رابطه برقرار می کنند، به طور اثر بخشی صحبت می کنند، اخبار و پیامهای خود را به وضوح در طول صحبت منتقل میکنند و تماس خود با دیگران را با برجا گذاردن یک احساس مثبت در آنها پایان می بخشند.

          متاسفانه باید اذعان داشت که اشخاص زیادی در زمینه برقراری ارتباط با دیگران با مشکل روبه رو هستند، در یک خوابگاه بسیاری از هم اتاقی ها آنطور که باید با هم حرف نمیزنند، اعضای خانواده هم اغلب (آنطور که شاید و باید) مسائل خود را حل و فصل نمیکنند، اغلب زوجها از طرز برقراری ارتباط موثر بی اطلاع اند و..... ، حال آنکه عامل صمیمیت، دوستی و موفقیت در جنبه های مختلف زندگی بستگی به این دارد که بادیگران چگونه برخورد می شود و بدون تردید برقراری یک ارتباط موثر و سازنده با دیگران، بخصوص در زمانی که با آنها اختلاف داریم نقشی مهم در موفقیت های اجتماعی و احساس رضایت از زندگی دارد، اما چنین ارتباطی چه ویژگی هایی دارد؟ و چگونه میتوان به آن دست یافت؟

      در نوشته حاضرکه عمده  مطالب آن  براساس کتاب "سبکها و مهارتهای ارتباطی "تالیف نیما قربانی[1]، نوشته شده است، برای شناخت بهتر یک ارتباط موفق سعی خواهیم داشت در یک طبقه بندی کلی، انواع ارتباطات و ویژگیهای آنها را مورد بررسی قرار داده، سپس نقش مولفه های تاثیر گذار در آنها را با یکدیگر مرور می کنیم.

      انواع سبکهای ارتباطی

      در اکثر منابع و متونی که در زمینه مهارتهای بین فردی و نحوه برقراری ارتباط، سخن به میان آمده است معمولا چهار سبک ارتباطی: پرخاشگرانه، سلطه جویانه، سلطه پذیرانه و قاطعانه مورد بحث قرار گرفته است که قبل از ارائه توضیح در باره این سبکها، ذکر این نکته ضروری است که  هر کدام از ما در موقعیتهای مختلف و در ارتباط با افراد مختلف ممکن است ازتمامی این سبکها استفاده کنیم ولی الگوی غالب ارتباطی هر کس، معمولا یکی از این سبکها است    و آن هم سبکی است که فراوانی تکرارش در فرد بیشتر و نمایانتر است .

       

      - سبک ارتباطی پرخاشگرانه:

        افراد پرخاشگر همواره در پی بردن و رقابت با دیگران هستند. آنها هیشه فکر میکنند حق با آنها است و این دیگران هستند که مسئله و مشکل درست میکنند. از واژه های مستبدانه ای مثل باید زیاد استفاده می کنند. خیلی زود خشمگین می شوند و همواره دیگران را مسئول عصبانی شدن خود میدانند. این خصوصیت در طرز نگاه کردن آنها مشهود است و معمولا حتی در مواقعی که عصبانی هم نیستند به صورت هیجانی و بلند صحبت میکنند. یکی از عادتهای معمول افراد پرخاشگر ناتوانی در گوش دادن و در میان سخن دیگران حرف زدن است. هنگامی که با آنان مخالفت میشود به شدت برافروخته میگردند، اما هنگامی که با آنها موافقت میشود عصبانیتشان به سرعت فروکش میکند. اینگونه افراد معمولا فکر میکنند فقط دیدگاه آنان صحیح است و حاضر نیستند انتقاد و مخالفتی را در مورد دیدگاه هایشان تحمل کنند.

      پرخاشگران از برچسبهای تحقیر آمیز معمولا زیاد استفاده میکنند. نباید تصور کرد فرد پرخاشگر یعنی کسی که مدام در حال داد و بیداد است، بلکه خیلی از اوقات افراد پرخاشگر خشم خود را با برچسبهای تحقیر آمیز زدن به دیگران، و توهین و تمسخر نشان میدهند. چهره این اشخاص معمولا عبوس است و یا اینکه بی قراری در آن مشهود است. زیرا این اشخاص معمولا عجول و بی حوصله اند. در یک منظر و با توجه به عوامل محرک رفتار، پرخاشگری و سلطه گری هر دو یک هدف دارند و آن مهار و هدایت دیگران در جهت اهداف خود است. منتها فرد پرخاشگر این عمل را آشکارا انجام می دهد، اما فرد سلطه گر به صورت پنهانی و با فریب هدف خود دنبال میکند. این دو الگوی رفتاری عمدتا از نارسیسیزم[2] ریشه میگیرند.

       

         - سبک ارتباطی سلطه جویانه: این سبک ارتباطی تحت عناوینی چون بازیگرانه و پرخاشگری منفعلانه یا غیر مستقیم نیز نام برده میشود، و نیما قربانی (1384) معتقد است که این سبک به لحاظ تجلی با پرخاشگری تمایزهایی دارد، زیرا کنترل و زورگویی نه به طورآشکار، بلکه به صورت پنهان و با فریب اعمال می شود.

        فرد سلطه گر خود و دیگران را به عنوان شی، و نه انسان، مورد بهره کشی قرار میدهد و سعی میکند آنها را در جهت منافع خود فریب داده و مهار کند. نکته شایان توجه در مورد مهارگری افراد سلطه گر، انگیزه آنهاست. خیلی از اوقات فرد ممکن است بنا به دلایلی موجه و با هدفی انسانی سعی در کنترل و مهار خود و یا دیگران داشته باشد. برای مثال، گاهی پدر و مادر مجبورند با تدبیر و به صورتی زیرکانه رفتا کودک خود را مهار کنند. و یا برای مثال اطرافیان فردی که به یک بیماری لا علاج مبتلا شده و دانستن این امر در حال حاضر برای وی مفید نیست ممکن است با سیاستهای خاصی از آگاهی وی نسبت به این امر جلوگیری کنند. چنین اعمالی مواردی از مدیریت و تدبیر هوشمندانه روابط بین شخصی با اهدافی انسانی و یا حداقل فاقد ناسازگاری با نظام اخلاقی مبتنی بر نیت است. اما در الگوی ارتباطی سلطه گرانه، مهار و کنترل دیگران با دیدی غیر انسانی و با هدف استثمار صورت میگیرد. در عین حال، این میل به بهره کشی معمولا در پشت یک احترام افراطی و تصنعی پنهان میشود، و این تاکتیک سلطه گران برای کنترل دیگران است.

      افراد سلطه گر معمولا به یک سبک از رفتار و ارتباط خو میکنند و هر گونه رفتاری خارج از این چهارچوبها، فرد سلطه گر و یا به عبارتی مهارگر را بشدت مضطرب و نگران میکند. برهمین اساس است که افراد سلطه گر سعی در مهار و بهره کشی دیگران، و حتی خود، در جهت حفظ تصورات قالبی خود دارند. چنین اعمالی منجر به احساس ایمنی آنها می شود. به عنوان مثال، مادری که ارتباط نزدیک و حضور همیشگی کودک در کنارش نیازهای عاطفی خود را ارضا کرده وبه احساس ایمنی دست می یابد، تحمل بزرگ شدن و حرکت تدریجی فرزند خود به سمت استقلال را ندارد. در نتیجه با روشهای غیر مستقیم و پنهانی ای سعی میکنند از مستقل شدن کودک خود جلوگیری کند. وی با نجام دادن کارها و رفع نیازهای کودک خود در ظاهر به وی محبت میکند، اما در باطن او را به خود وابسطه تر و از یادگیری  چگونه زندگی کردن و در نتیجه مستقل شدن فرزند خود جلوگیری می کند. گاهی اوقات وقتی راهبردهای یک مادر سلطه گر به نتیجه نمی رسد، ممکن است با تحریک احساس گناه و ضرورت جبران محبتهای مادر در وی، از پرواز و زندگی مستقل وی پس از بزرگ شدن جلوگیری کند. اگر یک سلطه گر چندان باهوش نباشد، و یا در موقعیتی هیجانی قرار گیرد که نتواند هوش خود را به کار گیرد، شکنندگی توجیهات وی در جهت فریب و سلطه بر دیگران بارزتر میگردد. مثال بارز این امر، سلطه گر فاقد حس امانت داری خود به دوستش که برای پس گرفتن ظرف چینی خود مراجعه کرده میگوید: ((اولا ظرفی به من ندادی، ثانیا بهت سالم پس دادم، ثالثا از اول که گرفتم شکسته بود)). به عنوان مثال مدیری ممکن است انجام کاری خارج ازچهارچوب شرح وظابف را از کارمند خود طلب کند. یک مدیر سلطه گر به جای طرح صادقانه چنین انتظاری اینطور وانمود می کند که کار مذکور در چهارچوب شرح وظایف کارمند قرار دارد. هنگامی که ادعای مدیر در قبال استدلال کارمند در خصوص خارج از چهارچوب شرح وظایف بودن کار مذکور فرو می ریزد، اضطراب و ناایمنی مدیر در خصوص نیازش تشدید می یابد و باز هم به جای طرح صادقانه توقع خود سعی میکند به شیوه های مختلف کارمند خود را به سازمان بدهکار جلوه دهد و یا اینکه از وی عصبانی میشود.

      پایبندی افراد سلطه گر به تصورات و اعمال کلیشه ای و درست و نادرستهای خود در جهت حفظ احساس ایمنی بقدری است که هیچگاه نیتوانند تفکر و عمل خارج از چهارچوبهای قالبی خود را در نظر بگیرند. همین امر به نوعی احساس محق بودن، نقد ناپذیری، و فریب و بهره کشی از دیگران در جهت تحقق افکار و تصورات قالبی منجر میشود، و بهره کشی و دید غیر انسانی نسبت به دیگران را برای آنها توجیه پذیر میسازد. وابستگی آنها به این تصورات برای مهار اشیا و ابزارهایی به نام انسان سبب میشود کمتر بتوانند خارج از چهارچوبهای مذکور بیندیشند و در نتیجه افراد سلطه گر معمولا چندان خلاق نیستند. خلاقیت یک فرآورده  ارتباطی نوظهور است که با تفکر قالبی همخوانی ندارد. در مجموع، اشخاص سلطه گر نه در یک جامعه انسانی، بلکه در میان پیچ و مهره ها و ابزارهایی برای رسیدن به اهدافی قالبی و کلیشه ای زندگی میکنند. متاسفانه اشخاصی که در کسب و کار و تجارت، بخصوص در جامعه ما، هستند بشدت در معرض ابتلا به چنین الگوهای رفتاری اند. فریب مشتری نزد برخی از تجار و کسبه، تقریبا تبدیل به نوعی هنجار شده است و ناتوانی در اعمال آن را نشانه بی عرضه گی و بی تجربه گی میدانند. چنین افرادی ممکن است با یادگیری الگوی ارتباطی بر اساس سلطه گری به موفقیتهای مالی دست یابند، اما غافلند که چطور این الگوهای رفتاری کم کم به ارتباط غیر تجاری آنها نیز تعمیم میابد و همه ارتباطها را برای آنها به صحنه ای برای سود بیشتر و بهره کشی از انساهای شی شده تبدیل میکند. این امر منجر به تشدید احساس ناایمنی آنها و در نتیجه تشدید جهت گیری ابزاری و سلطه گرایانه میشود، چرا که سلطه گری تنها ابزاری است که برای مهار نایمنی خود فرا گرفته اند. چنین مشکلاتی در برخی از این افراد سبب میشود در دوره میانسالی به یک زندگی دینی روی آورند. برخی با یک جهت گیری دینی مخلصانه موفق میشوند بر مشکلات ارتباطی خود غلبه کنند، اما برخی بر عکس دین را نیز با الگوی ارتباطی سلطه گرانه خود همساز میکنند و با خدا نیز مثل مشتریان خود یک ارتباط سوداگرایانه، اما به صورتی ظریف تر و پنهانی تر، برقرار می سازند. اریک فروم نیز در مفهوم سازیهای خود درباره جهت گیریهای خوی، با طرح جهت گیری استثماری تا حدودی الگوی ارتباطی سلطه گری را تحلیل و تبیین کرده است. وی معتقد است جهت گیری استثماری منبع تمام خوبی ها را خارج از خود میداند و با زرنگی سعی میکند  آنها را به درون مرزهای خود منتقل کند. چنین افرادی محبت و عاطفه را نیز متاعی خارج از خود در نظر میگیرند که باید آنرا با زیرکی بدست آورند و یا از دیگران بربایند. خلاصه اینکه زندگی برای یک فرد سلطه گر دریای پرتلاطم و ناایمنی است که باید با نیرنگ به بقای خود در آن ادامه دهد و خود و انسانهای دیگر را در جهت اهداف قالبی به صورت پنهانی مهار و هدایت نماید.

      -         سبک ارتباطی سلطه پذیرانه: سبک ارتباطی منفعلانه یا عدم ابراز وجود نیز به آن گفته می شود.

          افراد سلطه پذیر دلمشغولی پرهیز از برخورد با دیگران را دارند، حتی اگر این کار به قیمت ضایع شدن حق آنها منتهی شود. آنها معمولا حق را به دیگران می دهند و برای خود ارزش و احترامی قائل نیستند. چنین افرادی در مقابل انتقاد بسیار مضطرب میشوند و معمولا برخلاف میل خود عمل میکنند. هنگام ارتباط با آنها، علائم اضطراب همچون حرکات زائد، مالیدن دستها به هم، وول خوردن، بریده بریده حرف زدن، و نفس عمیق کشیدن کاملا مشهود است.

      برای پیدا کردن علت مشکلات معمولا خودشان را سرزنش میکنند و گاهی این سرزنش به قدری شدید میشود که ماهیت خودآزاری پیدا میکند. هنگامی که تعارض پیدا میکنند گاهی با برانگیختن حس ترحم دیگران سعی میکنند از تعارض فرارکنند. به عبارت دیگر، افراد سلطه پذیر و کم رو به طور کلی هنگامی که با کسی مشکلی پیدا میکنند به جای حل مسئله سعی در پاک کردن صورت مسئله دارد. این حالت عقب نشینی حتی در طرز نشستن و راه رفتن آنها مشهود است. معمولا هنگام صحبت سعی میکنند تا در چشم دیگران نگاه نکنند. در جلسات و مهمانیها معمولا ساکت هستند. وقتی کسی باعث ناراحتی آنها میشود، به جای صحبت و طرح مسئله با فرد مذکور مسئله را در دل خود نگه می دارند و تقلا میکنند آن را فراموش کنند. اما معمولا در این کار موفق نمی شوند و مسئله در دلشان باقی میماند. گاهی نیز سعی میکنند با اخم کردن و حرکات و رفتارهای غیر مستقیم ناراحتی خود را به دیگران نشان دهند.

      اگر فردی را دیدید که بشدت عصبانی و در حال پرخاش کردن است زود تصور نکنید که وی یک فرد پرخاشگر است. ممکن است چنین فردی یک آدم کاملا کم رو و سلطه پذیر باشد. افراد کم رو همیشه ناراحتیهای خود از دیگران را در دلشان نگه میدارند. از این روی گاهی در اثر ناراحتیهای مذکور منفجر میشوند و ممکن است بشدت پرخاشگر گردند. گاهی اوقات چنین افرادی در تبیین مخالفت نکردن و یا عدم ابراز ناراحتی های خود میگویند چون عصبانیت آنها خیلی شدید است نمیتوانند آن را به صورت منطقی و مهار شده ابراز نمایید. بنابراین از خروش و تخلیه ناراحتی و خشم خود وحشت دارند و بشدت سعی میکنند آن را در دل خود نگه دارند. در واقع یک فرد کم رو یا سلطه پذیر، در کنار اینکه همیشه میترسد مبادا دیگران از دستش عصبانی شوند، از افشای ناراحتیها و هیجانهای شدید خود نیز وحشت دارد.

      پرخاشگری غیر مستقیم رفتار دیگری است که افراد سلطه پذیر و کم رو زیاد دیده می شود. ترس از ناراحت کردن دیگران (به دلیل میل شدید به دوست داشتنی جلوه کردن) و شدت ناراحتیهای حبس شده در سینه افراد کم رو و سلطه پذیر سبب میشود به جای بیان منطقی ناراحتی و یا ابراز مستقیم عصبانیت خود از دست دیگران، خشم خود را به صورت غیر مستقیم تخلیه کنند. به عنوان مثال، کارمند سلطه پذیری که از دست مدیر خود شاکی است، ممکن است ناراحتی خود را با کم کاری، بدگویی کردن از مدیر خود، و تخریب فرآیند کار سازمان نشان دهد. تمامی صفات مذکور نشان میدهد برخلاف تصور عامیانه که معمولا کنار آمدن و کارکردن، و یا زندگی کردن با افراد کم رو را راحت میدانند، آسیبهایی که الگوی ارتباطی کم رویی و سلطه پذیری در دیگران وارد میکند ممکن است شدید باشد

       

      -        سبک ارتباطی قاطعانه یا ابراز وجود

      یک فرد قاطع  هم حق و حقوق خود و هم حق و حقوق دیگران را محترم می شمارد. نکته قابل توجه در افراد قاطع توانایی برخورد مسئله مدار است. آنها برخلاف افراد سلطه پذیر که خود را متهم می کنند، و بر خلاف افراد پرخاشگر که همواره دیگران را متهم می کنند، در تبیین و پیدا کردن راه حل به جای متهم کردن دیگران به مسئله و چگونگی حل آن توجه می کنند. چنین سبکی از برخورد را مسئله مداری، در مقابل من مداری و تو مداری، می نامند.

      افراد قاطع نکات مثبت و منفی را هم در خود و هم در دیگران به صورتی منصفانه می بینند و در عین حال هم برای خود احترام قائلند و هم برای دیگران. برهمین اساس، در حل تعارضات هم قادرند دیدگاههای خود را به وضوح بیان کنند و هم احترام خود و دیگران را حفظ نمایند. بر همین اساس افراد قاطع در حل تعارضات بیشتر بر گفتگو تاکید می کنند و مایل به برقراری رابطه با دیگران هستند.

      هسته اصلی ای که سبب پرورش یک الگوی ارتباطی قاطعانه می شود صداقت و حرمت به خود و دیگران است. کسی که هم برای خود ارزش و احترام قائل است و هم برای دیگران، توانایی یادگیری گفتگو کردن روشن، شنونده حرف دیگران بودن، منصف بودن، احترام برانگیز بودن، و صریح بودن را خواهد داشت. افراد قاطع نسبت به افکار و احساسات دیگران حساسیت نشان می دهند و قادرند علاوه بر دیدگاهها، شنونده احساسات دیگران نیز باشند. در عین حال قادرند افکار و اساسات خود را نیز به وضوح بیان کنند.

      حال با توجه به توضیحات ارئه شده در خصوص چهار الگوی ارتباطی، فهرست ویژگیهای رفتاری قابل تطبیق هریک از این الگوها را می توان به صورت جدول زیر مطرح کرد.

       

      جدول تطبیق ویژگیهای رفتاری چهار الگوی ارتباطی

       

      سلطه پذیری

      سلطه گری

      پرخاشگری

      قاطعیت

      صدای ضعیف و لرزان

      صدای معمولی اما گاهی لرزان

      صدای بلند

      صدای معمولی و متناسب

      با تردید صحبت می کند

      با کنایه و به صورت غیر مستقیم صحبت می کند

      سریع صحبت می کند

      با سرعت متناسب و قابل فهم صحبت می کند

      فاقد ارتباط چشمی

      معمولآ فاقد ارتباط چشمی

      نگاه خصمانه

      ارتباط چشمی متناسب

      تو مدار

      من مدار

      من مدار

      مسئله مدار

      ناتوان در ارائه واکنش مناسب در حین صحبت

      ارائه واکنش توام با فریب در حین صحبت

      ناتوان در گوش کردن

      توانا در هنر گوش کردن

      گریز از تعارض

      فریب فرد مقابل در تعارض

      تخریب فرد مقابل در تعارض

      تاکید بر گفتگو در برخورد با تعارض

      آسیب پذیر

      آسیب پذیر و آسیب زننده

      آسیب زننده

      یاری بخش

      گفتار کلی و غیر مستقیم

      گفتار کلی و غیر مستقیم

      گفتار مبهم، مستقیم و توام با بر چسبهای تحقیر میز

      گفتار روشن، مشخص و عینی

      مستعد افسردگی و اضطراب در روابط

      مستعد افسردگی، اضطراب و خشم در روابط

      مستعد خشم واحساس گناه در روابط

      تنظیم و مهار احساسات در روابط

      اجازه مورد سوء استفاده قرار گرفتن

      خود ودیگران را به صورت پنهان مورد سوء استفاده قرار دادن

      سوء استفاده از دیگران به صورت آشکار

      رابطه منصفانه و به نفع دو طرف

      مورد بی احترامی قرار می گیرد

      در کوتاه مدت احترام برانگیز

      تهدیدگر و به ظاهر احترام برانگیز

      احترام برانگیز

      ناموفق در روابط

      ممکن است در کوتاه مدت در روابط موفق باشد

      ممکن است در کوتاه مدت در روابط موفق باشد

      احتمال بالای موفقیت در روابط

      کم حرف

      پر حرف وسخنان طولانی

      هنگام انتقاد و توهین پرحرف می شود

      ایجاز در گفتار

       

      (نقل از قربانی 1384)

      مولفه های موثر در برقراری ارتباط

       با توجه به آنچه که تا کنون در خصوص سبکهای مختلف ارتباطی بیان شد میتوان چهار مولفه در سبک برقراری رابطه را شناسایی، و بر اساس آن چهار سبک برقراری رابطه را متمایز کرد.

         چهار مولفه تاثیر گذار در سبکهای برقراری رابطه عبارت است از صداقت، صراحت، احترام و مهارگری.

          - صداقت در معنای عرفی راستگویی و در تضاد با دروغ است. اما میتوان نگاهی دقیق تر و عملیاتی تر به معنای صداقت انداخت. هنگام برقراری ارتباط بین شخصی، ما سه مسیر ارتباطی و یا به معنای دقیق تر سه زبان داریم. آنچه دیده میشود یا زبان بدن (زبان دیداری)، آنچه گفته میشود یا زبان گفتار، و آنطور که گفته میشود یا زبان لحن.

      اگر چه در ارتباطات انسانی سه زبان جهت انتقال پیام وجود دارد، آدمها معمولا به یکی از آنها، یعنی زبان گفتار، توجه آگاهانه نشان میدهند و دو زبان دیگر به صورت خودکار و ناهشیار پردازش ذهنی میشود، و از این روی فرد تدبیری نسبت به آن دو ندارد.

      حال اگر بخواهیم صداقت را بر اساس این سه مسیر ارتباطی معنا کنیم، هماهنگی این سه زبان صداقت خواهد بود. به عبارتی دیگر، صداقت طیفی است که به میزان هماهنگی این سه زبان اطلاق میشود. زمانی که عمل من (زبان دیداری یا بدن)، آنچه که میگویم (زبان گفتار)، و نحوه ای که میگویم (زبان لحن) با هم هماهنگی داشت، رفتار و ارتباط صادقانه تلقی میشود. به میزانی که این هماهنگی از میان برود، رفتار به سوی نقطه فقدان صداقت و یا دروغ حرکت میکند. به عنوان مثال، زمانی که ابروهای فرد گره خورده است و اظهار میدارد که ناراحت نیست، مصداقی از رفتار غیر صادقانه تلقی میشود.

      چنین معنایی در مفهوم صداقت، معنای آن را از حالتی صرفا بین شخصی، به حالتی درون شخصی نیز گسترش می دهد. یعنی فرد میتواند رفتاری غیر صادقانه داشته باشد، ولی خود به این عدم صداقت آگاهی هشیارانه نداشته باشد. در این نظرگاه، صداقت قرابت نزدیکی با خود شناسی و خود آگاهی خواهد داشت. ممکن است میان زبان لحن، گفتار، و بدن فرد ناهماهنگی باشد، اما خود وی از آن با خبر نباشد. از این روی ممکن است ما با دیگری، خود، و یا با هر دو صداقت داشته و یا نداشته باشیم.

      - صراحت نیز دیگر مولفه حاکم بر ارتباطات بین شخصی است. مراد از صراحت این است که آیا پیامهایی که میان دو نفر رد و بدل میشود روشن و مستقیم است. گاهی ما صداقت داریم، یعنی آنچه را در دل احساس میکنیم بیان میکنیم، اما ممکن است این بیان مستقیم و روشن نباشد.

      پیام مستقیم پیامی است که در آن تاکتیکی وجود ندارد، و کاملا جزئی و عینی است. به عبارتی دیگر پیام مستقیم فاقد کلیت و واسطه است. مفهوم به میگم تا دیوار بشنود مصداقی از پیام غیر مستقیم است.

      هنگامی که به جای پرسش در مورد مشکل بچه و یا کارمند خود، در خصوص مشکلات بچه ها و یا کارمندان به طور کلی سوال میکنیم، پیام غیر مستقیم است. هنگامی که در خصوص مشکل کارمند و یا بچه به جای مصادیق عینی و توصیف آنچه واقعا رخ میدهد، صرفا برداشتهای کلی خود از این مصادیق  را بیان میکنیم، پیام غیر مستقیم است. از این روی پیام مستقیم، از جزئیت و عینیت برخوردار است. مراد از روشن بودن پیام پردازش سهل آن است. پیام روشن پیامی است که شنونده زحمت زیادی برای درک منظور گوینده نمیکشد. پیام کاملا مشخص و قابل درک است. از این روی، صراحت در ارتباط، ارسال پیامهای جزئی، عینی، و مشخص و روشن در مقابل پیامهای کلی، ذهنی، و نامشخص و مبهم است.

        - احترام متقابل به معنای ارزش گذاری، پذیرش فردیت، و حفظ حریم شخصی و انسانی خود و فرد مقابل است. احترام یعنی این تلقی که فرد به عنوان انسان موجود ارزشمندی است، و نه ابزاری برای استفاده و یا شیئی که قابل بهره گیری باشد. از این روی احترام مفهومی سلبی و نه ایجابی است، یعنی مفهوم احترام به آنچه که در ارتباط نباید ظاهر شود پوشش می دهد، نه آنچه که باید. افزون بر این، مراد از تقابل این است که هنگام ارتباط ما در آن واحد احترام دو نفر را حفظ میکنیم و یا نمیکنیم: یکی خود و دیگری فرد مقابل.

         - مولفه آخر هر ارتباطی خود مختاری در برابر کنترل است. در هر رابطه، میزان آزادی و اختیاری که ما به فرد مقابل در نحوه عمل میدهیم درجات متفاوتی دارد. گاهی ما از فرد میخواهیم صرفا مطابق میل ما، و نه خود رفتار کند، و گاهی این امکان را میدهیم که در رابطه هر طور که مایل است تعامل داشته باشد. خود مختاری دادن در رابطه یکی از مولفه های اساسی در میزان رضایت از رابطه، است و زمانی که متقابل باشد، از عوامل عمده تداوم رابطه است. در عین حال، کنترل و سلب خود مختاری فرد مقابل ممکن است با انگیزه خیرخواهی و یا بهره کشی صورت گیرد. بدون شک والدینی که به کودک خود در بازی با بخاری آزادی نمیدهند در ارستای حمایت از وی قدم بر میدارند، از این روی مفاهیم کنترل و احترام با هم قرابت دارند. کنترل با هدف بهره کشی سلب کننده احترام است، اما گاهی کنترلی که با آگاهی و اجازه فرد مقابل و برای کمک و حمایت از وی اعمال میشود به معنای نفی احترام نیست. بر این مبنا، میزان آزادیی که به فرد داده میشود به درجه رشد و سلامت وی وابسته است. بدیهی است میزان خود مختاری در روابط برابر (افقی) با روابط نابرابر (عمودی) همچون مدیر- کارمند و یا والد- فرزند متفاوت است.

      حال بر اساس چهار مولفه یاد شده در ارتباطات، چهار سبک یا الگوی ارتباطی زیر به شکل زیر  از هم تمایز پیدا می کنند:

      قاطعیت: برقراری ارتباط صادقانه، صریح (مستقیم و روشن)، توام با احترام متقابل و اصیل، و خود مختاری متقابل (برد- برد)

      پرخاشگری: برقراری ارتباط صادقانه، نیمه صریح (مستقیم و مبهم)، بدون احترام متقابل، و کنترل فرد مقابل (برد- باخت)

      سلطه گری: برقراری ارتباط غیر صادقانه، غیر صریح (غیر مستقیم و مبهم)، توام با احترام ظاهری، و کنترل فرد مقابل (برد- باخت)

      سلطه پذیری: برقراری ارتباط غیر صادقانه، غیر صریح (غیر مستقیم و مبهم)، توام با احترام (گاهی ظاهری و گاهی اصیل) به فرد مقابل، و خود مختاری فرد مقابل (باخت- برد)

          در پایان این مبحث ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که در زمینه برقراری ارتباط موثر و رضایتبخش،  مباحث مهم دیگری چون: اصیل بودن، هنر گوش دادن، خود افشایی، احترام نامشروط و درک وهمدلی نیز از اهمیت خاصی برخوردارند که به دانشجویان عزیز توصیه می شود  برای پیشبرد این مهارت اساسی، در زندگی خود از منابع و کتب ارزشمندی که در این زمینه تهیه وتدوین شده است استفاده نمایند.  همچنین به خاطر داشته باشید که ارتباط محور اصلی زندگی ما انسانها را تشکیل می دهد ومهارتهای ارتباطی مهمترین راهبردهایی هستند که ما را به سوی موفقیت سوق می دهند . خوشبختانه برقراری ارتباط موثر مهارتی است که می توان آن را پرورش داد اما این کار به تمرین آگاهانه و اندیشمندانه وبکار بستن شیوه های نه چندان ساده نیاز‏ دارد.

       


       1- قربانی، نیما(1384) سبکها ومهارتهای ارتباطی – تهران – انتشارات تبلور

      2- نارسیسیزم یا خود دوست داری ناسالم یک ساختار شخصیتی با مولفه هایی همچون حسادت، تکبر، بهره کشی، حس محق بودن، ناتوانی همدلی با دیگران و ... است.

      + نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 14:15  توسط حمید رحیمی  | 

       

      "یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد"

      + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:3  توسط حمید رحیمی  | 

      تفاوت سرکوب احساسات با گذشت چیست؟

       

      مراجعات مختلف به مرکز مشاوره و مشکلاتی که آنان داشتند من را ترغیب کرد نکاتی که به ذهنم می رسد را بیان کنم. اولین نکته که خود زمینه ساز مشکلات در ارتباطات  می شود تعریفی است که از  کلمه گذشت داریم. اشتباه رایج این است که ما نباید ناراحتی های خودمان را نشان دهیم. باید ناراحتی ها را در خودمان بریزیم و بسوزیم و بسازیم. چون اگر ناراحتی های خودمان را نشان دهیم باعث دلخوری طرف مقابل، لج کردن، بدتر و پیچیده تر شدن شرایط و باعث متلاشی شدن رابطه می شود. این خودداری و ترس از بیان احساسات خویشتنداری و گذشت نیست این سرکوب احساسات است که خود زمینه ساز مشکلات دیگر خواهد شد.

      به نظرمن گذشت این است که معتقد باشیم که اشتباه جزیی از زندگی است. ما در زندگی اشتباه می کنیم طرف مقابل ما هم اشتباه مرتکب می شود. اما اشتباه به معنای بد بودن ما یا طرف مقابل نیست. اگر این قاعده را بپذیریم اعتماد بنفس ما در اثر اشتباه خدشه دار نخواهد شد همچنین اگر دوست یا همسر ما اشتباهی مرتکب شود دیگر آدم بدی نخواهد بود اما ممکن است رفتار او ناپسند، ظالمانه و خشن باشد.

        همان طور که ما دوست نداریم دیگران ما را به خاطر اشتباه هایی که انجام می دهیم طرد کنند، دیگران هم همین احساس را دارند که ما دوستشان داشته باشیم حتی اگر اشتباه کنند.

       مساله بعدی این است که ما نباید احساسات درونی خود را سرکوب کنیم.این کار تنها باعث کدورت و سرد شدن رابطه ما خواهد شد. کم کم احساس می کنیم که دیگر احساسی نسبت به او نداریم و مرحله بعدی از او متنفر خواهیم شد.وقتی از دست همسر، دوست و همکار خود ناراحت هستیم می توانیم با جملاتی این خشم وناراحتی را نشان دهیم و ابراز وجود کنیم. حتی گاهی بیان جملاتی مثل " از این رفتارت عصبانی هستم" بخشی از خشم ما را کاهش خواهد داد. بنابراین خودداری از بیان احساسات، سرکوب و بروز ندادن ناراحتی عفو  نیست. گذشت یعنی این که من بپذیرم که دنیا نسبی است و آدم های اطرف من کامل نیستند و مطلق خوبی در اطراف من وجود ندارد و من نباید با یک رفتار منفی از طرف دوستم کل خوبی ها و زیبایی ها و کملات دیگر او را نادیده بگیرم. بلکه بپذیرم که همه ممکن است اشتباه کنند. بپذیرم که آدم مطلقا بد وجود ندارد و آدم ها نقاط مثبت و منفی زیادی در دارند.

      چشم پوشی از اشتباه و تقصیر دیگران ممکن است با ابراز وجود همراه باشد یا نباشد اما بسیار مفید است .

      + نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 12:40  توسط حمید رحیمی  | 

      تاثیر اعتماد بنفس در مقابله با اضطراب و فشار روانی

      تاثیر اعتماد بنفس در مقابله با اضطراب و فشار روانی

      پی تی استاف

      همه مردم می دانند که اعتماد بنفس مهم است. بیش از 10 هزار پژوهش انجام شده نشان می دهد که افراد نیاز شدید و مبرمی به احساس ارزشمندی و معنادار بودن در این جهان دارند. اما دقیقا چرا مردم به اعتماد بنفس نیاز دارند؟

      از وقتی که دکتر جف گرینبرگ استاد دانشگاه آریزونا و هفت همکار روانشناس او درباره این موضوع تحقیق کرده اند تاکنون هیچکس به این پرسش پاسخ نداده است. ولی اکنون آنها فکر می کنند جواب این معما را می دانند.اعتماد بنفس افراد را در برابر اضطراب محافظت می کند. در صورت فقدان اعتماد بنفس فرد در برابر مشکلات و فشارهای روانی بسیار آسیب پذیر و شکننده خواهد بود.

      سه دسته مطالعه ای که این تیم روانشناسی انجام دادند (دستاوردهای این پژوهش ها که مربوط به رفتار اجتماعی و نظریه مدیریت خشونت است )در مجله روانشناسی اجتماعی و شخصیت جلد 63 شماره 6  ارایه شده است.

      در یکی از این پژوهش ها آنها اعتماد بنفس افراد شرکت کننده را به شیوه های مختلفی مانند  گفتن جملات مثبت و خوب افزایش و تقویت کردند و به آنها گفتند که اعتماد بنفس خوب، شخصیت  و ارزشمندی دارند. سپس تصاویرو فیلمهای مربوط به صحنه های فجیع مرگ و جنازه را به آنها نشان دادند. این تصاویر بسیار استرس آور و ترسناک بودند به طوری که هیچ یک از بانوان شرکت کننده در پژوهش حاضر به ادامه همکاری با پژوهشگران نشدند.اما مردان به همکاری در پژوهش ادامه دادند و اعتماد بنفس بالا آنان را در برابر واکنش های اضطراب ناشی از مشاهده فیلم و تصاویر مقاوم ساخت. با مقایسه اضطراب در میان مردانی که در ابتدای پژوهش به آنان گفته شده بود که انسان های خوبی هستند با کسانی که این جملات مثبت به آنها گفته نشده بود میزان اضطراب بسیار بیشتر مشاهده شد.

      در پژوهش دوم و سوم شیوه متفاوتی برای افزایش اعتماد بنفس اعضاء گروه به کار گرفته شد. این شیوه با عنوان " آموزش پیش بینی و پیشگیری درد ناشی از شوک الکتریکی " اجرا گردبد. در این پژوهش نه تنها میزان اضطراب از نظر نمود بیرونی بلکه احساس درونی و  میزان تحریک پذیری سیستم عصبی آنان به هنگام تجربه موضوعات نیز مورد ارزیابی قرار می گرفت.

      نتایج نشان داد مردانی که در ابتدای پژوهش اعتماد بنفس آنان تقویت شده بود و بازخورد مثبتی درباره هوش کلامی آنان دریافت کرده بودند، تحریکات فیزیکی کمتری نیسبت به کسانی که بعد از تست هوش بازخورد نگرفته بودند داشتند. این افراد همچنین اضطراب کمتری نسبت به دیگران گزارش دادند.

      به نظر دکتر گرین برگ شکست ها، فقدان ها، آسیب ها و ناراحتی ها باعث اضطراب نمی شوند، بلکه آنچه سبب اضطراب می شود احساس ترس عمیق است. بنابراین  منشاء اصلی اضطراب ترس عمیق می باشد.

      این احساس که فرد موجود ارزشمندی است آسیب پذیری در برابر اضطراب را به طور چشمگیری کاهش می دهد و  به فرد احساس امنیت و آرامش می دهد. این احساس ارزشمندی در ابتدا توسط والدین ساخته می شود و پس از آن توسط محیط اطراف فرد تقویت می شود.

      + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:39  توسط حمید رحیمی  | 

      اعتماد بنفس در محیط کار

      َاعتماد بنفس در محیط کار

      یکی از بهترین راه های مقابله با افسردگی دشوار ترین آن هم به حساب می آید. ایجاد احساس مثبت در خودمان. این کار ما را در برابر افسردگی ایمن خواهد کرد.البته ایجاد و حفظ این احساس دشوار می باشد. تحقیقات نشان داده به تناسب نقش بیشتری که فرد ایفا می کند میزان اعتماد بنقس او افزایش می یابد.

      کار ارزشمند و با معنا یکی از زمینه ها و از جمله راه های ایجاد احساس خوب درخود و تقویت اعتماد بنفس بوده است. اگرچه شغل همیشه یکی از منابع اعتماد بنفس بوده است اما امروزه "کار و محیط کاری" از جمله عوامل آسیب زننده به اعتماد بنفس شده اند. محیط و شرایط کار امروزی آسیب های روانشناختی جدی به انسان وارد می سازد. َاعتماد بنفس ما به شیوه های مختلف ضربه می خورد. از جمله سرعت و شتابی که محیط کار از ما طلب می کند. این سرعت و شتاب آنچنان زیاد است که هیچکس فرصت درنگ ندارد تا   تا درباره عملکرد مناسب فکر کند و سعی کندآن را به دست آورد. درخواست برای تولید انبوه چنان زیاد شده است که هیچکس احساس نمی کند به بهترین شیوه عمل می کند و افراد در این گونه شرایط به کارهای انجام نشده فکر می کنند و به همین دلیل احساس عدم کفایت می کنند. افراد ساعت های زیادی کار می کنند و این بیش از حد کار کردن باعث از دست دادن حس کنترل بر زمان می شود. وقت ما صرف کار می شود و از "خودمان، خانواده و دوستان" غافل می شویم. در واقع ما از منابع انرژی دهنده و تقویت کننده خود جدا می مانیم. منابعی که می توانند باعث ایجاد احساس خوب در ما بشوند به حاشیه رانده می شوند. در حالی که ما نیاز به تقویت خودمان از طریق معاشرت با دوستان و خانواده هستیم.

      این فشارهای محیط کاری باعث افزایش پرخاشگری و رفتارهای بی ادبانه و آزاردهنده در محیط کار می شوند. خود این رفتارها در همکاران و فرد باعث ایجاد حس بی ارزشی در محیط کار می شود که از عوارض این احساس می توان به احساس فقدان و تنهایی هم در کارکنان و هم در کارفرمایان  اشاره کرد. همین امر سریعا باعث آشفتگی محیط کار خواهد شد.از دیگر مواردی که باعث فروکاستن اعتمادبنفس ما می شود فقدان امنیت شغلی است. این فقدان امنیت به راحتی باعث پایین آوردن اعتمادبنفس می شود. و به جای این که کار و محیط کاری اطمینان دهنده به فرد و ارتقا وی در نزد افراد جامعه شود به یکی از عمده ترین منابع استرس و افسردگی تبدیل می شود.

      با همه شرایط آسیب زننده که به برخی از آنان اشاره شد ایجاد و حفظ اعتماد بنفس یک فرایند روانشناختی بلندمدت است. شما باید این تصور را داشته باشید که اعتماد بنفس حکم عضلات برای ذهن شما هستند و باید از طریق برنامه های روانشناختی منظم تقویت و رشد یافته و متحول بشوند. در غیر این صورت شما داوطلب ابتلا به استرس و افسردگی خواهید بود. شما باید هر مرحله از زندگی خودتان و هر حوزه از تجارب را مورد تحلیل قرار دهید و درباره آن فکر و بحث کنید. این کار به تقویت اعتماد بنفس کمک می کند. وقتی ما عضلات ذهنمان( اعتماد بنفس) را تقویت کردیم یاد میگیریم که به خودمان احترام بگذاریم و خودمان را دوست داشته باشیم و خودمان را صرف نظر از این که در اطرافما ن چه می گذرد بپذیریم.

      در این قسمت ما راهبردهای افزایش و ارتقا اعتماد بنفس در محیط کار را بیان می کنیم:

      1- کسب مهارت های اجتماعی  

        افراد جوانی که به تازگی مشغول به کار شده اند به دلیل این که هنوز مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را فرا نگرفته اند ممکن است بالغانه عمل نکنند و پخته به نظر نرسند به همین دلیل مدیران و کارفرمایان ممکن است تصور کنند فرد مورد نظر برای انجام خدمات و افزایش بهره وری مناسب نباشد و وجود فرد در سیستم مناسب نیست.یکی از راههای پیشگیری از چنین مشکلی آموختن شیوه های ارتباطی موثر و کارآمد در محیط کار است. شناسایی سبک رفتاری خودمان و همکاران، شناخت وظایف و رسالت های کاری، احترام بی قید و شرط قایل شدن برای همکاران، آشنایی با فرهنگ محیط کار و این که برخلاف میل باطنی ما افراد شخصیت ها و نگرش ها و رفتارهای متفاوتی با آنچه که ما فکر می کنیم دارند به آرامش ذهن ما کمک خواهد کرد.

      2- پذیرش وضعیت موجود       

         اولین نکته این است که بپذیریم محیط کار،  خارج از ذهن ما فرهنگ خاص خود را دارد و ممکن است بسیار خشن و حتی نا عادلانه باشد. فرهنگ های غلطی ممکن است حاکم باشند که با معیارهای ارزشی ما و ایده آل ها در تضاد باشند. اما راه حل فرار نیست!! ضرب المثل " هر کجا بروی آسمان همین رنگ است " اشاره به وجود تضاد و تفاوت بین آدمها در هر شرایط است که باید پذیرای آن شد. اما این پذیرش به معنای تایید فرهنگ حاکم برسازمان و محیط کار نیست بلکه سازگاری با افراد و تفاوت های فرهنگی و فکری همکاران است.

      3-احساس خود را لمس کنید    

       حتی برای پنج دقیقه هم که شده تلاش کنید احساس واقعی درونی خودتان را کشف کنید. ببینید چه چیزی در رفتار همکار شما ست که باعث ناراحتی شما شده است. آیا این احساس شما متناسب با آن رفتار است؟ آیا احساس شما واقعی است؟ یا ذهنیت شما تقویت کننده این حس شده است؟

      4- صحبت کنید              

       چنانچه با مدیر  و یا همکار خود دچار مشکل شده اید صحبت کنید . در درون خود ریختن و صحبت نکردن مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه باعث ایجاد کینه و دشمنی خواهد شد. بسیاری از رفتارها با یک تصور ذهنی اشتباه از طرفین شکل می گیرد. سعی کنید این تصور را اصلاح کنید

      5- از فعالیت های مثبتی که در محیط کار انجام می دهید یادداشت برداری کنید.    

         کارهایی که مربوط به کار هستندو باعث تقویت جایگاه شما در محیط کار می شوند را بنویسید (مطالعه،مشورت و..) .وقتی برای به ثمر رسیدن کاری تلاش های زیادی انجام می دهید در روز سه مورد مهم ترین آنها را یادداشت کنید و برای یک هفته لیست یادداشت خود را در پیش خود نگه دارید. در پایان هفته شما حداقل 15 دلیل خوب برای این که خودتان را دوست داشته باشید خواهید داشت.اگر نمی توانید به کار مثبتی که انجام داده اید فکر کنید از یک همکار قابل اعتماد بخواهید که به شما در این زمینه کمک کند.

      6- تفکر منفی را متوقف کنید

        به جای تمرکز بر مسایل منفی به دنبال پیدا کردن راه حل برای مشکلات باشید. جمله "تفکر منفی ممنوع" را به شکل علامت راهنمایی رانندگی ترسیم کنید و در محل کار خود نصب کنید. این امر به شما یادآوری می کندکه شما می توانید افکار خود را کنترل کنید. هر زمان که افکار منفی به شما هجوم آوردند به علامت نگاه کنید و بگویید." تفکر منفی ممنوع" در پایان لازم می دانم به نکته ای اشاره کنم که تقویت کننده خوب انسان است.

       دانایی به انسان اعتمادبنفس می بخشد. فردی که از توانمندی خاصی برخوردار است لاجرم فردی ارزشمند است و احترام و تکریم دیگران را به همراه خواهد داشت. سعی کنید هر آنچه که مربوط به شغل خود است را بیاموزید که حکیم فردوسی می فرمایند:

                         " توانا بود هر که دانا بود            ز دانش دل پیر برنا بود"ُُ

       

       

      + نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 20:37  توسط حمید رحیمی  | 

      من باور دارم ...
      که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
      به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
      و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
      به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

      من باور دارم ...
      که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
      هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
      و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

      من باور دارم ...
      که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد
      حتى در دورترين فاصله‌ها.
      عشق واقعى نيز همين طور است.

      من باور دارم ...
      که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم
      که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

      من باور دارم ...
      که زمان زيادى طول مى‌کشد
      تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

      من باور دارم ...
      که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را
      با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
      زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

      من باور دارم ...
      که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم،
      صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

      من باور دارم ...
      که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،
      او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

      من باور دارم ...
      که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را
      در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد،
      صرفنظر از پيامدهاى آن.

      من باور دارم ...
      که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى
      و درماندگى به ما ضربه بزنند،
      به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

      من باور دارم ...
      که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
      حق دارم که عصبانى باشم امّا
      اين به من اين حق را نمى‌دهد که
      ظالم و بيرحم باشم.

      من باور دارم ...
      که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم
      و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد
      تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

      من باور دارم ...
      که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم،
      گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

      من باور دارم ...
      که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد
      دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

      من باور دارم ...
      که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى
      برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند
      امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

      من باور دارم ...
      که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم،
      زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

      من باور دارم ...
      که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند
      و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

      من باور دارم ...
      که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
      توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم
      تغيير يابد.

      من باور دارم ...
      که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند
      براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

      من باور دارم ...
      که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم
      خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

      من باور دارم ...
      که شما بايد اين متن را براى کسانى که
      بهشان باور داريد بفرستيد.
      مثل همين کارى که من کردم.


      «شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
      بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

       

      + نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 23:48  توسط حمید رحیمی  | 

      افسردگی

       

      ما در دورهای مختلف زندگی با بحران ها و ناکامی های زیادی روبرو می شویم که این ناکامی ها باعث ناراحتی ما می شوند.این احساس غمگینی خوب است!! چون باعث می شود ما به تحلیل رفتار خودمان بپردازیم. و به اشتباه های خود آگاهی پیدا کنیم و موانعی که سر راه ما هستند را تشخیص دهیم و سعی کنیم آنها را از میان برداریم. این دوره های غمگینی جنبه های جدای ناپذیر تجربه زندگی انسانی هستند.( این مساله بخصوص در رابطه ما با دیگران بسیار اتفاق می افتد. ما ممکن است با دیگران در موارد  مختلف دچار مشکل بشویم). این دوره ها را نباید به عنوان دوره افسردگی عمده تشخیص داد مگر این که ملاک های تشخیصی مربوط از نظر شدت ( پنج مورد از نه مورد)، مدت( یعنی در قسمت عمده روز تقریبا هر روز به مدت حداقل دو هفته)، و پریشانی یا اخلال قابل ملاحظه بالینی وجود داشته باشد.

      از سوی دیگر، افسردگی اگرچه بسیار شایع است اما به همان اندازه راههای مختلف و متنوعی برای مهار آن نیز وجود دارد. گاهی دقت در زمینه های به وجود آوردنده آن کمک بسیار خواهد کرد که ما ریشه یابی درستی از حوادث داشته باشیم.

      علل افسردگی

      افسردگی درجات و انواع مختلفی دارد و از عوامل متعددی ممکن است ناشی گردد. این عوامل شامل سرشت طبیعی، اختلال در فعالتیت شیمیایی و هورمونی بدن، اختلال در ترکیب شیمیایی انتقال دهنده های مغز، تجارب خانوادگی، از دست دادن یکی از والدین، حوادث ناراحت کننده و منفی در سالهای اخیر زندگی ، گرفتاری با زوج یا زوجه خشن و پرخاشگر، نداشتن روابط اجتماعی نزدیک با افراد قابل اعتماد، برخوردار نبودن از حمایت اجتماعی کافی، و بالاخره نداشتن یا از دست دادن حس احترام و اعتماد به خود.

      نشانه های افسردگی عمده

      ویژگی اصلی دوره افسردگی عمده یک دوره زمانی حداقل دو هفته ای است که در طی این دوران خلق افسرده یا بی علاقگی و یا فقدان احساس لذت تقریبا در همه فعالیتها وجود دارد. همچنین فرد باید چهار نشانه دیگر را نیز داشته باشد: تغییر در اشتها یا وزن، خواب و فعالیت های روانی- حرکتی، کاهش انرژی، احساس بی ارزشی، احساس گناه، اشکال در تفکر، اشکال در تمرکز، اشکال در تصمیم گیری، افکار عود کننده درباره مرگ و خودکشی

      نشانه ها باید در قسمت عمده روز تقریبا همه روزه به مدت حداقل دو هفته متوالی دوام داشته باشند. این دوره باید با پریشانی  یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در زمینه های اجتماعی، شغلی، یا سایر کارکردهای مهم همراه باشد. بی علاقگی یا فقدان لذت تقریبا و دست کم تا اندازه ای وجود دارد.اشتها ممکن است کاهش یابد. اما شایعترین اختلال در دوره افسردگی عمده بی خوابی است. کاهش انرژی ، خستگی و فرسودگی شایع است

      احساس بی ارزشی یا احساس گناه همراه با دوره افسردگی عمده ممکن است شامل ارزیابی های منفی غیر واقعی از ارزش خود یا اشتغال ذهنی با احساس گناه یا نشخوار ذهنی شکست های جزیی گذشته باشد.این قبیل افراد غالبا رویدادهای معمولی یا کم اهمیت روزمره را به عنوان شواهدی دال بر کاستی های شخصی سو تفسیر می کنند و در برابر رویدادهای ناگوار احساس مسئولیت مبالغه آمیز دارند.

      پس به طور خلاصه می توان به موارد زیر اشاره کرد

      1- وجود خلق افسرده در بخش عمده روز و تقریبا همه روزه (احساس پوچی)یا گریان بودن.

      2- کاهش قابل ملاحظه علاقه نسبت به همه فعالیت ها در بخش عمده روز تقریبا همه روزه.

      3- کاهش قابل ملاحظه  وزن یا افزایش قابل ملاحظه وزن

      4- بی خوابی یا خواب زدگی تقریبا همه روزه

      5- بی قراری یا کندی روانی حرکتی تقریبا همه روزه

      6- خستگی یا از دست دادن انرژی تقریبا همه روزه

      7- احساس بی ارزشی یا احساس گناه افراطی یا بی مورد تقریبا همه روزه

      8- کاهش توانایی تفکر یا تمرکز  یا تصمیم گیری تقریبا همه روزه

      9- افکار عود کننده درباره مرگ(اندیشه پرداز ی خودکشی مکرر بدون نقشه خاص).

      ویژگی ها و اختلال های همراه

      مبتلایان به دوره افسردگی عمده، اغلب اشکباری ، تحریک پذیری، اشتغال فکری، نشخوار وسواسی،اضطراب، هراس ها، نگرانی افراطی درباره سلامتی جسمانی و تفکر خودکشی دارند.

      زنان در مقایسه با مردان در مقاطعی از زندگی خود در معرض خطر زیادتری برای ابتلا به دوره افسردگی عمده هستند، و بیشترین تفاوتها از این نظر در بررسی های انجام شده در آمریکا و اروپا به دست آمده است. بررسی ها حکایت از آن دارد که دوره های افسرده کننده در زنان دو برابر مردان رخ می دهند.

       

      + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:3  توسط حمید رحیمی  | 

      کلام استاد پیر ( لا ئو تزو)

       

      مطمئن ترین نشانه سلامت فکر پذیرش جهان و زندگی است در مجموع و چنان که هست.

      با اندازه گیری و لمس در پی شناخت اصل و منبع حیات مباش

      چون اندازه گرفتنی نیست و لمس نا شدنی.

      تاریک و تهی می نماید اما لبریز از نیرویی بادپا ست

      که تا دور تر از دور ساری است و نزدیک تر از من به خود من جاری است

      از دیرینه ترین

      روزگاران تا به امروز

      شگفتی زاده و تازگی پرورده است

      درک و شناخت حیات را بیش از این چه توانم؟

      و بیشتر از این چه خواهم؟

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:49  توسط حمید رحیمی  | 

      تاثیر گذشت

       

      این مطلب را خانم عبدی فرستاند. با تشکر از ایشان

      معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

      فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود

      معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند


      معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

      بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند

      آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد

      این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید

      + نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:44  توسط حمید رحیمی  | 

      باز هم درباره شادی

      چند وقت پیش توی یکی از کلاس ها خانمی به یه موردی در خصوص شادی و رضایت درونی اشاره می کرد که بسیار جالب بود و البته در خور تعمق و تفکر. ایشان با اشاره به مکاتب شرقی در خصوص آرامش بیان می داشتند که خیلی وقتها ما فکر می کنیم که شادی در به دست آوردن است. به دست آوردن پول بیشتر موفقیت های پی در پی خونه بزرگتر ماشین بهتر دریافت محبت بیشتر از دوستان پیدا کردن دوستان جدید و........

      در حالی که شادی خیلی وقت ها در دادن است. بذل توجه به دیگران و فراموشی خود. این که من پیش از این که فقط به فکر خودم و نیاز های خودم باشم  به دنبال این باشم که بدانم نیاز های اطرافیانم چی هست و سعی کنم دیگران را شاد بکنم. این زمینه ساز شادی ماست. شادی واقعی. به صرافت افتادن در برآورده کردن آرزوهای دیگران ما را عمیقا شاد خواهد کرد و رضایت پایدار را در ما به همراه دارد. این گونه است که ما را از یک دید بازاری نجات خواهد داد . بهترین نمونه آن داستان زندگی بخشیدن  مادری است که با تمام عشقی که در وجود خود دارد فرزندان خود را بزرگ می کند. و برای شادی و موفقیت آنها زندگی خود را به پای آنان می ریزد.

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط حمید رحیمی  | 

      چرا احساس شادی نمی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

       

      مطلب قبلی که نوشته شده بود دقیقا همان تفکر غلط شماره یک بود. خواستم با این مثال نشان بدهم اگرچه این فرد در زندگی موفقیت هایی داشته است ولیکن تفکر شرطی شده قبلی که مانع شادی ما است آن را خراب می کند. شادی= موفقیت های پی در پی . در واقع این همان تفکر مخربی است که الیس از آن به عنوان زیر بنای افسردگی نام می برد. وقتی شاد خواهم بود که................

      وقتی خوب خواهم بود که مادر وظیفه شناسی باشم............

      وقتی خوب خواهم بود که خواسته های همسر و بچه هایم را برآورده کنم و ..............

      در حالی که خوبی انسان هیچ قید و شرطی ندارد. در واقع این یک حقه ذهنی هم هست. یا به تعبیر دیگر دام ذهنی است. این بینش اگر جایگزین تفکر غلط قبلی شود شادی هم که البته درونی است و موفقیت تاثیر کمی در آن دارد رخ خواهد. این ضرب المثل که هر جا که بروی آسمان همین رنگ است اشاره به دنیای ذهنی ما است که در شادی و افسردگی ما تاثیر دارد. ذهنت را عوض کن زندگی ات عوض می شود. اما البته کار ساده ای نیست. به تلاش و برنامه نیاز دارد و داشتن یک نگرش علمی.

      افزون بر این ما باید تلاش کنیم شرایط شادی را هم فراهم کنیم. اگه دقت کرده باشید من لیک های طنز زیادی توی وبلاگ قرار داده ام. این خودش یک گام است برای شادی . یعنی مطالب و نشخوار ذهنیمان را خودمان تعیین کنیم. و چه مطلبی بهتر از طنز. یک گام دیگر تند راه رفتن است. تند راه برویم!!!

      شادی از رضایت درونی نشات می گیرد. تا بعد

      + نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:53  توسط حمید رحیمی  | 

      شده ام کوزه گری که از کوزه شکسته آب می خورد. روزگارم پر تلاطم است. همچون زورقی بین امید و ناامیدی تلاش و تنبلی در نوسان هستم. آینده ای که برای خودم می دیدم فرسنگها از من دور شده است. به دونالد استاد دانشگاه آمریکایی تقاضای همکاری دادم. گفتم دوست دارم بیایم پیش شما به عنوان دستیار باشما کار کنم ولی انگار دارد هنوز فکر می کند. استاد خودم در استرالیا دارد زمینه یه پژوهش بین فرهنگی را طراحی می کند تا شاید من هم در این وادی بتوانم قدمی بردارم .گیل در اسکاتلند دارد سبک و سنگین می کند!! خوب این هم کار ما شده. خیلی خسته هستم. از خودم . از این که نمی توانم مثل بقیه آدمها زندگی کنم. احساس می کنم توی قفس هستم. زندگی ام در اختیار خودم نیست من توی یه اتاق کوچکی به نام ایران به دنیا آمدم یه مشت مزخرفاتی را به نام اعتقادات کچ دار و مریض نشخوار کردم و قراره چند صباحی دیگر نفس نکشم.
      + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 3:27  توسط حمید رحیمی  | 

      بزرگ ترين عيد مسيحيان

       

      این عید زیبا را به همه صلح طلبان هستی تبریک می گویم. اگه قراره همه انسانها در کنار هم زندگی کنند بهتره که به انسانهای موثر در تاریخ احترام بگذارند و فرهنگ زیبای به جا مانده از ایشان را بزرگ بدارند تا شاید از این کینه و دشمن پراکنی قدرتمندان و دیوار کشیدن بین انسانها خلاصی یابند. سیاست مداران با این خط کشی بین آدم ها تحت عنوان مذاهب و ادیان مختلف سعی در حصر انسانها در دایره تفکر خود دارند. هر گاه جنگی رخ داده و تخم نفرت پراکنده شده در نتیجه همین تبلیغات کاذب در تفاوت ساختگی بین انسانها است .این کار دستپخت نظامیان و  سیاستمداران و تولید کنندگان اصلحه در جهان است.

      باز هم عید شما مبارک

       

      + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:37  توسط حمید رحیمی  | 

      اعتماد بنفس

       

      یکی از نظریه های خیلی معتبر در روانشناسی نگرش شناخت درمانی الیس است. باور نداشتن توانایی خود و دست کم گرفتن خودمان موضوعی است که به عوامل زیادی بر می گردد. از منظر این مکتب عمده این نقطه ضعف بر می گردد به نگرش اشتباه  و مخرب جلب توجه دیگران. همچنین  شرطی شدن ما به گرفتن تایید. و البته  ترس و اضطراب ما به از دست دادن حمایت و توجه دیگران. برای داشتن اعتماد بنفس لازم است که ما مثل بچه های ضعیف فکر نکنیم که اگر دیگران نباشند من می میرم . این دقیقا تفکر یه کودکی است که به حمایت دیگران نیاز دارد. ولی ما بقای مان مشروط به حمایت دیگران نیست. ما به تعامل و زندگی با دیگران نیاز داریم اما بقای ما به این تعامل نیست. تا حالا شده یک انسان در اثر از دست دادن توجه دیگران بمیرد؟ حالا به نظر شما لازم است که ما برای به دست آوردن دل دیگران و تنها نماندن  زندگی خود را خراب کنیم؟ این منشا خود تخریبی یه فلسفه غلطی دارد که همان ترس افراطی از دست دادن دیگران است.

      + نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:0  توسط حمید رحیمی  | 

      پیام قبل از نوروز با تاخیر

      اول  هر سال ما خونه تکونی می کنیم .گفتم  این نکته را یاد آوری کنم که برای داشتن یه زندگی خوب باید هر چند وقت برگردیم و فلسفه هایی که زیر بنای رفتاری و فکری ما تشکیل می دهند را مورد بررسی و بازبینی قرار دهیم. و گرد وغبار و زباله های فکری که گوشه ذهن ما هستند را جارو کنیم و یه خونه تکونی حسابی داشته باشیم. ما با خیلی از باورهای به ظاهر مذهبی زندگی می کنیم و خیلی هم در ذهن ما مقدس و دستکاری و شک و شبه در مورد آنها احساس ترس و اضطراب به ما وارد می کند. خیلی وقتها حتی می ترسیم در مورد آنها فکر کنیم. اما برخی از افکار هم هستند که کاری به منشا به وجود آمدن آنها ندارم چون قصه درازی دارد ولی خیلی نقش زیادی در زندگی ما بازی می کنند

      مثلا این فلسفه که برای داشتن یه زندگی خوب "باید موفق باشیم و آدم شاد کسی است که موفق باشد"

      + نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 19:32  توسط حمید رحیمی  |