فصل بهار نسبت به همه فصل های سال در نظر من بهتر از هر فصل دیگر است. فصل بهار یادآور عیدی هایی بود که از بزرگتر ها می گرفتیم. زمان لباس نو پوشیدن و خانه تکانی و دید و بازدید. به نظرم می رسد این فصل برای همه ایرانی ها و اقوام تاجیکُ ترک کرد و ترکمن ها پاکستانی ها و همه ملیت هایی که از فرهنگ ایرانی تاثیر پذیرفته اند بهترین فصل باشد.
اما من هر بار که به فصل بهار می رسیم یاد یکی از نظریه های فروید می افتم که معتقد بود انسان غریزه ای به نام " مرگ " دارد. و شاید بی تناسب با این موضوع نباشد که می دانیم با آغاز هر سال در واقع عمرمان کمتر و به مرگ نزدیک می شویم ولی باز هم خوشحال می شویم!! خوشحال می شویم که سال تمام شد و سال جدید را آغاز می کنیم.
حالا باید شکوفایی گلها و لطافت هوا را به شما تبریک گفت. یا تاسف که یه سال دیگه به مرگ نزدیک شدید؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:58  توسط حمید رحیمی
|
به نقل از مسعود بهنود
چند دقیقه پیش یکی خبر داد که خانم مریم فیروز در تهران درگذشت. برای من که یکی دیگر از قهرمانان کتابم "این سه زن" را از دست دادم خبری دلگزاست.گفتم شاید گوینده خبر خطا کرده باشد.
خانم فیروز اولین زنی بود که عضو شورای مرکزی یک حزب بزرگ [حزب توده ایران] شد. دختر فرمانفرما که مه قافله اش از بزرگان علم و صنعت و سیاست بودند، این همه را رها کرد و عضو حزب توده شد. در زمان خود چنین صیدی برای حزب توده بسیار مهم بود. با همین سرنوشت همراه شوهرش نورالدین کیانوری بعد از کودتای 28 مرداد از ایران گریخت، و محکوم به اعدام شد. بیست و پنج سال تبعید در مسکو و آلمان گذشت تا بعد از انقلاب در سال 1358 به تهران بازگشت. اما این بار مقدرش بود که پیرانه سر به زندان افتد. و چنین بود تا زمانی که دیگر جز پاره استخوانی از او نمانده بود، در این هنگام در گفت و گوئی که گفته می شود انجام دهنده اش همسر سعید امامی بوده است، از زندگی خود با نهایت بی حوصلگی ولی همچنان پر از آرمانخواهی ، بدون ندامت سخن گفت. کتابی بی ارزش بود اما همین قدر که نشان از وی داشت خریده و خوانده شد. دست روزگار سال ها بعد مصاحبه کننده را به سرنوشتی مشابه خانم فیروز دچار کرد در زندان انفرادی . خانم فیروز در زندان اولین کسی بود که با کاپیتورن فرستاده حقوق بشری سازمان ملل سخن گفت و برخی از پرده ها را بالا زد و به همین گناه مدتی را در سلول انفرادی گذراند.
بسیاری او را با نام های بزرگ جنبش کمونیستی جهان مقایسه کرده اند، اما به نظر من که بر احوال او بسیار غور کرده ام برای نوشتن کتاب این سه زن، نفرتش از پهلوی ها و عشقش به مردم، بیش از آشنائی با کمونیسم و سوسیالیسم رهنمای این زندگی عجیب شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 15:12  توسط حمید رحیمی
|