ارتباط موثر و مهارتهای بین فردی
ارتباط و نقش آن در زندگی
همه ما در زندگی روزمره به شیوه های مختلف با دیگران ارتباط برقرار می کنیم وبه تبادل افکار، احساسات و تمایلات خود می پردازیم، ارتباط در اشکال مختلف کلامی و غیر کلامی محور اصلی زندگی ما را تشکیل می دهد و از اهمیت بسیاری برخوردار است، در این زمینه هر یک از ما بدون دانشی خاص می توانیم اشخاصی را که به لحاظ ارتباطی موفق ترند شناسایی کنیم. این افراد آنهایی هستند که دیگران معمولا تمایل خود را برای ارتباط با آنها ابراز می کنند. چنین اشخاصی براحتی و با گشودگی با دیگران رابطه برقرار می کنند، به طور اثر بخشی صحبت می کنند، اخبار و پیامهای خود را به وضوح در طول صحبت منتقل میکنند و تماس خود با دیگران را با برجا گذاردن یک احساس مثبت در آنها پایان می بخشند.
متاسفانه باید اذعان داشت که اشخاص زیادی در زمینه برقراری ارتباط با دیگران با مشکل روبه رو هستند، در یک خوابگاه بسیاری از هم اتاقی ها آنطور که باید با هم حرف نمیزنند، اعضای خانواده هم اغلب (آنطور که شاید و باید) مسائل خود را حل و فصل نمیکنند، اغلب زوجها از طرز برقراری ارتباط موثر بی اطلاع اند و..... ، حال آنکه عامل صمیمیت، دوستی و موفقیت در جنبه های مختلف زندگی بستگی به این دارد که بادیگران چگونه برخورد می شود و بدون تردید برقراری یک ارتباط موثر و سازنده با دیگران، بخصوص در زمانی که با آنها اختلاف داریم نقشی مهم در موفقیت های اجتماعی و احساس رضایت از زندگی دارد، اما چنین ارتباطی چه ویژگی هایی دارد؟ و چگونه میتوان به آن دست یافت؟
در نوشته حاضرکه عمده مطالب آن براساس کتاب "سبکها و مهارتهای ارتباطی "تالیف نیما قربانی[1]، نوشته شده است، برای شناخت بهتر یک ارتباط موفق سعی خواهیم داشت در یک طبقه بندی کلی، انواع ارتباطات و ویژگیهای آنها را مورد بررسی قرار داده، سپس نقش مولفه های تاثیر گذار در آنها را با یکدیگر مرور می کنیم.
انواع سبکهای ارتباطی
در اکثر منابع و متونی که در زمینه مهارتهای بین فردی و نحوه برقراری ارتباط، سخن به میان آمده است معمولا چهار سبک ارتباطی: پرخاشگرانه، سلطه جویانه، سلطه پذیرانه و قاطعانه مورد بحث قرار گرفته است که قبل از ارائه توضیح در باره این سبکها، ذکر این نکته ضروری است که هر کدام از ما در موقعیتهای مختلف و در ارتباط با افراد مختلف ممکن است ازتمامی این سبکها استفاده کنیم ولی الگوی غالب ارتباطی هر کس، معمولا یکی از این سبکها است و آن هم سبکی است که فراوانی تکرارش در فرد بیشتر و نمایانتر است .
- سبک ارتباطی پرخاشگرانه:
افراد پرخاشگر همواره در پی بردن و رقابت با دیگران هستند. آنها هیشه فکر میکنند حق با آنها است و این دیگران هستند که مسئله و مشکل درست میکنند. از واژه های مستبدانه ای مثل باید زیاد استفاده می کنند. خیلی زود خشمگین می شوند و همواره دیگران را مسئول عصبانی شدن خود میدانند. این خصوصیت در طرز نگاه کردن آنها مشهود است و معمولا حتی در مواقعی که عصبانی هم نیستند به صورت هیجانی و بلند صحبت میکنند. یکی از عادتهای معمول افراد پرخاشگر ناتوانی در گوش دادن و در میان سخن دیگران حرف زدن است. هنگامی که با آنان مخالفت میشود به شدت برافروخته میگردند، اما هنگامی که با آنها موافقت میشود عصبانیتشان به سرعت فروکش میکند. اینگونه افراد معمولا فکر میکنند فقط دیدگاه آنان صحیح است و حاضر نیستند انتقاد و مخالفتی را در مورد دیدگاه هایشان تحمل کنند.
پرخاشگران از برچسبهای تحقیر آمیز معمولا زیاد استفاده میکنند. نباید تصور کرد فرد پرخاشگر یعنی کسی که مدام در حال داد و بیداد است، بلکه خیلی از اوقات افراد پرخاشگر خشم خود را با برچسبهای تحقیر آمیز زدن به دیگران، و توهین و تمسخر نشان میدهند. چهره این اشخاص معمولا عبوس است و یا اینکه بی قراری در آن مشهود است. زیرا این اشخاص معمولا عجول و بی حوصله اند. در یک منظر و با توجه به عوامل محرک رفتار، پرخاشگری و سلطه گری هر دو یک هدف دارند و آن مهار و هدایت دیگران در جهت اهداف خود است. منتها فرد پرخاشگر این عمل را آشکارا انجام می دهد، اما فرد سلطه گر به صورت پنهانی و با فریب هدف خود دنبال میکند. این دو الگوی رفتاری عمدتا از نارسیسیزم[2] ریشه میگیرند.
- سبک ارتباطی سلطه جویانه: این سبک ارتباطی تحت عناوینی چون بازیگرانه و پرخاشگری منفعلانه یا غیر مستقیم نیز نام برده میشود، و نیما قربانی (1384) معتقد است که این سبک به لحاظ تجلی با پرخاشگری تمایزهایی دارد، زیرا کنترل و زورگویی نه به طورآشکار، بلکه به صورت پنهان و با فریب اعمال می شود.
فرد سلطه گر خود و دیگران را به عنوان شی، و نه انسان، مورد بهره کشی قرار میدهد و سعی میکند آنها را در جهت منافع خود فریب داده و مهار کند. نکته شایان توجه در مورد مهارگری افراد سلطه گر، انگیزه آنهاست. خیلی از اوقات فرد ممکن است بنا به دلایلی موجه و با هدفی انسانی سعی در کنترل و مهار خود و یا دیگران داشته باشد. برای مثال، گاهی پدر و مادر مجبورند با تدبیر و به صورتی زیرکانه رفتا کودک خود را مهار کنند. و یا برای مثال اطرافیان فردی که به یک بیماری لا علاج مبتلا شده و دانستن این امر در حال حاضر برای وی مفید نیست ممکن است با سیاستهای خاصی از آگاهی وی نسبت به این امر جلوگیری کنند. چنین اعمالی مواردی از مدیریت و تدبیر هوشمندانه روابط بین شخصی با اهدافی انسانی و یا حداقل فاقد ناسازگاری با نظام اخلاقی مبتنی بر نیت است. اما در الگوی ارتباطی سلطه گرانه، مهار و کنترل دیگران با دیدی غیر انسانی و با هدف استثمار صورت میگیرد. در عین حال، این میل به بهره کشی معمولا در پشت یک احترام افراطی و تصنعی پنهان میشود، و این تاکتیک سلطه گران برای کنترل دیگران است.
افراد سلطه گر معمولا به یک سبک از رفتار و ارتباط خو میکنند و هر گونه رفتاری خارج از این چهارچوبها، فرد سلطه گر و یا به عبارتی مهارگر را بشدت مضطرب و نگران میکند. برهمین اساس است که افراد سلطه گر سعی در مهار و بهره کشی دیگران، و حتی خود، در جهت حفظ تصورات قالبی خود دارند. چنین اعمالی منجر به احساس ایمنی آنها می شود. به عنوان مثال، مادری که ارتباط نزدیک و حضور همیشگی کودک در کنارش نیازهای عاطفی خود را ارضا کرده وبه احساس ایمنی دست می یابد، تحمل بزرگ شدن و حرکت تدریجی فرزند خود به سمت استقلال را ندارد. در نتیجه با روشهای غیر مستقیم و پنهانی ای سعی میکنند از مستقل شدن کودک خود جلوگیری کند. وی با نجام دادن کارها و رفع نیازهای کودک خود در ظاهر به وی محبت میکند، اما در باطن او را به خود وابسطه تر و از یادگیری چگونه زندگی کردن و در نتیجه مستقل شدن فرزند خود جلوگیری می کند. گاهی اوقات وقتی راهبردهای یک مادر سلطه گر به نتیجه نمی رسد، ممکن است با تحریک احساس گناه و ضرورت جبران محبتهای مادر در وی، از پرواز و زندگی مستقل وی پس از بزرگ شدن جلوگیری کند. اگر یک سلطه گر چندان باهوش نباشد، و یا در موقعیتی هیجانی قرار گیرد که نتواند هوش خود را به کار گیرد، شکنندگی توجیهات وی در جهت فریب و سلطه بر دیگران بارزتر میگردد. مثال بارز این امر، سلطه گر فاقد حس امانت داری خود به دوستش که برای پس گرفتن ظرف چینی خود مراجعه کرده میگوید: ((اولا ظرفی به من ندادی، ثانیا بهت سالم پس دادم، ثالثا از اول که گرفتم شکسته بود)). به عنوان مثال مدیری ممکن است انجام کاری خارج ازچهارچوب شرح وظابف را از کارمند خود طلب کند. یک مدیر سلطه گر به جای طرح صادقانه چنین انتظاری اینطور وانمود می کند که کار مذکور در چهارچوب شرح وظایف کارمند قرار دارد. هنگامی که ادعای مدیر در قبال استدلال کارمند در خصوص خارج از چهارچوب شرح وظایف بودن کار مذکور فرو می ریزد، اضطراب و ناایمنی مدیر در خصوص نیازش تشدید می یابد و باز هم به جای طرح صادقانه توقع خود سعی میکند به شیوه های مختلف کارمند خود را به سازمان بدهکار جلوه دهد و یا اینکه از وی عصبانی میشود.
پایبندی افراد سلطه گر به تصورات و اعمال کلیشه ای و درست و نادرستهای خود در جهت حفظ احساس ایمنی بقدری است که هیچگاه نیتوانند تفکر و عمل خارج از چهارچوبهای قالبی خود را در نظر بگیرند. همین امر به نوعی احساس محق بودن، نقد ناپذیری، و فریب و بهره کشی از دیگران در جهت تحقق افکار و تصورات قالبی منجر میشود، و بهره کشی و دید غیر انسانی نسبت به دیگران را برای آنها توجیه پذیر میسازد. وابستگی آنها به این تصورات برای مهار اشیا و ابزارهایی به نام انسان سبب میشود کمتر بتوانند خارج از چهارچوبهای مذکور بیندیشند و در نتیجه افراد سلطه گر معمولا چندان خلاق نیستند. خلاقیت یک فرآورده ارتباطی نوظهور است که با تفکر قالبی همخوانی ندارد. در مجموع، اشخاص سلطه گر نه در یک جامعه انسانی، بلکه در میان پیچ و مهره ها و ابزارهایی برای رسیدن به اهدافی قالبی و کلیشه ای زندگی میکنند. متاسفانه اشخاصی که در کسب و کار و تجارت، بخصوص در جامعه ما، هستند بشدت در معرض ابتلا به چنین الگوهای رفتاری اند. فریب مشتری نزد برخی از تجار و کسبه، تقریبا تبدیل به نوعی هنجار شده است و ناتوانی در اعمال آن را نشانه بی عرضه گی و بی تجربه گی میدانند. چنین افرادی ممکن است با یادگیری الگوی ارتباطی بر اساس سلطه گری به موفقیتهای مالی دست یابند، اما غافلند که چطور این الگوهای رفتاری کم کم به ارتباط غیر تجاری آنها نیز تعمیم میابد و همه ارتباطها را برای آنها به صحنه ای برای سود بیشتر و بهره کشی از انساهای شی شده تبدیل میکند. این امر منجر به تشدید احساس ناایمنی آنها و در نتیجه تشدید جهت گیری ابزاری و سلطه گرایانه میشود، چرا که سلطه گری تنها ابزاری است که برای مهار نایمنی خود فرا گرفته اند. چنین مشکلاتی در برخی از این افراد سبب میشود در دوره میانسالی به یک زندگی دینی روی آورند. برخی با یک جهت گیری دینی مخلصانه موفق میشوند بر مشکلات ارتباطی خود غلبه کنند، اما برخی بر عکس دین را نیز با الگوی ارتباطی سلطه گرانه خود همساز میکنند و با خدا نیز مثل مشتریان خود یک ارتباط سوداگرایانه، اما به صورتی ظریف تر و پنهانی تر، برقرار می سازند. اریک فروم نیز در مفهوم سازیهای خود درباره جهت گیریهای خوی، با طرح جهت گیری استثماری تا حدودی الگوی ارتباطی سلطه گری را تحلیل و تبیین کرده است. وی معتقد است جهت گیری استثماری منبع تمام خوبی ها را خارج از خود میداند و با زرنگی سعی میکند آنها را به درون مرزهای خود منتقل کند. چنین افرادی محبت و عاطفه را نیز متاعی خارج از خود در نظر میگیرند که باید آنرا با زیرکی بدست آورند و یا از دیگران بربایند. خلاصه اینکه زندگی برای یک فرد سلطه گر دریای پرتلاطم و ناایمنی است که باید با نیرنگ به بقای خود در آن ادامه دهد و خود و انسانهای دیگر را در جهت اهداف قالبی به صورت پنهانی مهار و هدایت نماید.
- سبک ارتباطی سلطه پذیرانه: سبک ارتباطی منفعلانه یا عدم ابراز وجود نیز به آن گفته می شود.
افراد سلطه پذیر دلمشغولی پرهیز از برخورد با دیگران را دارند، حتی اگر این کار به قیمت ضایع شدن حق آنها منتهی شود. آنها معمولا حق را به دیگران می دهند و برای خود ارزش و احترامی قائل نیستند. چنین افرادی در مقابل انتقاد بسیار مضطرب میشوند و معمولا برخلاف میل خود عمل میکنند. هنگام ارتباط با آنها، علائم اضطراب همچون حرکات زائد، مالیدن دستها به هم، وول خوردن، بریده بریده حرف زدن، و نفس عمیق کشیدن کاملا مشهود است.
برای پیدا کردن علت مشکلات معمولا خودشان را سرزنش میکنند و گاهی این سرزنش به قدری شدید میشود که ماهیت خودآزاری پیدا میکند. هنگامی که تعارض پیدا میکنند گاهی با برانگیختن حس ترحم دیگران سعی میکنند از تعارض فرارکنند. به عبارت دیگر، افراد سلطه پذیر و کم رو به طور کلی هنگامی که با کسی مشکلی پیدا میکنند به جای حل مسئله سعی در پاک کردن صورت مسئله دارد. این حالت عقب نشینی حتی در طرز نشستن و راه رفتن آنها مشهود است. معمولا هنگام صحبت سعی میکنند تا در چشم دیگران نگاه نکنند. در جلسات و مهمانیها معمولا ساکت هستند. وقتی کسی باعث ناراحتی آنها میشود، به جای صحبت و طرح مسئله با فرد مذکور مسئله را در دل خود نگه می دارند و تقلا میکنند آن را فراموش کنند. اما معمولا در این کار موفق نمی شوند و مسئله در دلشان باقی میماند. گاهی نیز سعی میکنند با اخم کردن و حرکات و رفتارهای غیر مستقیم ناراحتی خود را به دیگران نشان دهند.
اگر فردی را دیدید که بشدت عصبانی و در حال پرخاش کردن است زود تصور نکنید که وی یک فرد پرخاشگر است. ممکن است چنین فردی یک آدم کاملا کم رو و سلطه پذیر باشد. افراد کم رو همیشه ناراحتیهای خود از دیگران را در دلشان نگه میدارند. از این روی گاهی در اثر ناراحتیهای مذکور منفجر میشوند و ممکن است بشدت پرخاشگر گردند. گاهی اوقات چنین افرادی در تبیین مخالفت نکردن و یا عدم ابراز ناراحتی های خود میگویند چون عصبانیت آنها خیلی شدید است نمیتوانند آن را به صورت منطقی و مهار شده ابراز نمایید. بنابراین از خروش و تخلیه ناراحتی و خشم خود وحشت دارند و بشدت سعی میکنند آن را در دل خود نگه دارند. در واقع یک فرد کم رو یا سلطه پذیر، در کنار اینکه همیشه میترسد مبادا دیگران از دستش عصبانی شوند، از افشای ناراحتیها و هیجانهای شدید خود نیز وحشت دارد.
پرخاشگری غیر مستقیم رفتار دیگری است که افراد سلطه پذیر و کم رو زیاد دیده می شود. ترس از ناراحت کردن دیگران (به دلیل میل شدید به دوست داشتنی جلوه کردن) و شدت ناراحتیهای حبس شده در سینه افراد کم رو و سلطه پذیر سبب میشود به جای بیان منطقی ناراحتی و یا ابراز مستقیم عصبانیت خود از دست دیگران، خشم خود را به صورت غیر مستقیم تخلیه کنند. به عنوان مثال، کارمند سلطه پذیری که از دست مدیر خود شاکی است، ممکن است ناراحتی خود را با کم کاری، بدگویی کردن از مدیر خود، و تخریب فرآیند کار سازمان نشان دهد. تمامی صفات مذکور نشان میدهد برخلاف تصور عامیانه که معمولا کنار آمدن و کارکردن، و یا زندگی کردن با افراد کم رو را راحت میدانند، آسیبهایی که الگوی ارتباطی کم رویی و سلطه پذیری در دیگران وارد میکند ممکن است شدید باشد
- سبک ارتباطی قاطعانه یا ابراز وجود
یک فرد قاطع هم حق و حقوق خود و هم حق و حقوق دیگران را محترم می شمارد. نکته قابل توجه در افراد قاطع توانایی برخورد مسئله مدار است. آنها برخلاف افراد سلطه پذیر که خود را متهم می کنند، و بر خلاف افراد پرخاشگر که همواره دیگران را متهم می کنند، در تبیین و پیدا کردن راه حل به جای متهم کردن دیگران به مسئله و چگونگی حل آن توجه می کنند. چنین سبکی از برخورد را مسئله مداری، در مقابل من مداری و تو مداری، می نامند.
افراد قاطع نکات مثبت و منفی را هم در خود و هم در دیگران به صورتی منصفانه می بینند و در عین حال هم برای خود احترام قائلند و هم برای دیگران. برهمین اساس، در حل تعارضات هم قادرند دیدگاههای خود را به وضوح بیان کنند و هم احترام خود و دیگران را حفظ نمایند. بر همین اساس افراد قاطع در حل تعارضات بیشتر بر گفتگو تاکید می کنند و مایل به برقراری رابطه با دیگران هستند.
هسته اصلی ای که سبب پرورش یک الگوی ارتباطی قاطعانه می شود صداقت و حرمت به خود و دیگران است. کسی که هم برای خود ارزش و احترام قائل است و هم برای دیگران، توانایی یادگیری گفتگو کردن روشن، شنونده حرف دیگران بودن، منصف بودن، احترام برانگیز بودن، و صریح بودن را خواهد داشت. افراد قاطع نسبت به افکار و احساسات دیگران حساسیت نشان می دهند و قادرند علاوه بر دیدگاهها، شنونده احساسات دیگران نیز باشند. در عین حال قادرند افکار و اساسات خود را نیز به وضوح بیان کنند.
حال با توجه به توضیحات ارئه شده در خصوص چهار الگوی ارتباطی، فهرست ویژگیهای رفتاری قابل تطبیق هریک از این الگوها را می توان به صورت جدول زیر مطرح کرد.
جدول تطبیق ویژگیهای رفتاری چهار الگوی ارتباطی
|
سلطه پذیری |
سلطه گری |
پرخاشگری |
قاطعیت |
|
صدای ضعیف و لرزان |
صدای معمولی اما گاهی لرزان |
صدای بلند |
صدای معمولی و متناسب |
|
با تردید صحبت می کند |
با کنایه و به صورت غیر مستقیم صحبت می کند |
سریع صحبت می کند |
با سرعت متناسب و قابل فهم صحبت می کند |
|
فاقد ارتباط چشمی |
معمولآ فاقد ارتباط چشمی |
نگاه خصمانه |
ارتباط چشمی متناسب |
|
تو مدار |
من مدار |
من مدار |
مسئله مدار |
|
ناتوان در ارائه واکنش مناسب در حین صحبت |
ارائه واکنش توام با فریب در حین صحبت |
ناتوان در گوش کردن |
توانا در هنر گوش کردن |
|
گریز از تعارض |
فریب فرد مقابل در تعارض |
تخریب فرد مقابل در تعارض |
تاکید بر گفتگو در برخورد با تعارض |
|
آسیب پذیر |
آسیب پذیر و آسیب زننده |
آسیب زننده |
یاری بخش |
|
گفتار کلی و غیر مستقیم |
گفتار کلی و غیر مستقیم |
گفتار مبهم، مستقیم و توام با بر چسبهای تحقیر میز |
گفتار روشن، مشخص و عینی |
|
مستعد افسردگی و اضطراب در روابط |
مستعد افسردگی، اضطراب و خشم در روابط |
مستعد خشم واحساس گناه در روابط |
تنظیم و مهار احساسات در روابط |
|
اجازه مورد سوء استفاده قرار گرفتن |
خود ودیگران را به صورت پنهان مورد سوء استفاده قرار دادن |
سوء استفاده از دیگران به صورت آشکار |
رابطه منصفانه و به نفع دو طرف |
|
مورد بی احترامی قرار می گیرد |
در کوتاه مدت احترام برانگیز |
تهدیدگر و به ظاهر احترام برانگیز |
احترام برانگیز |
|
ناموفق در روابط |
ممکن است در کوتاه مدت در روابط موفق باشد |
ممکن است در کوتاه مدت در روابط موفق باشد |
احتمال بالای موفقیت در روابط |
|
کم حرف |
پر حرف وسخنان طولانی |
هنگام انتقاد و توهین پرحرف می شود |
ایجاز در گفتار |
(نقل از قربانی 1384)
مولفه های موثر در برقراری ارتباط
با توجه به آنچه که تا کنون در خصوص سبکهای مختلف ارتباطی بیان شد میتوان چهار مولفه در سبک برقراری رابطه را شناسایی، و بر اساس آن چهار سبک برقراری رابطه را متمایز کرد.
چهار مولفه تاثیر گذار در سبکهای برقراری رابطه عبارت است از صداقت، صراحت، احترام و مهارگری.
- صداقت در معنای عرفی راستگویی و در تضاد با دروغ است. اما میتوان نگاهی دقیق تر و عملیاتی تر به معنای صداقت انداخت. هنگام برقراری ارتباط بین شخصی، ما سه مسیر ارتباطی و یا به معنای دقیق تر سه زبان داریم. آنچه دیده میشود یا زبان بدن (زبان دیداری)، آنچه گفته میشود یا زبان گفتار، و آنطور که گفته میشود یا زبان لحن.
اگر چه در ارتباطات انسانی سه زبان جهت انتقال پیام وجود دارد، آدمها معمولا به یکی از آنها، یعنی زبان گفتار، توجه آگاهانه نشان میدهند و دو زبان دیگر به صورت خودکار و ناهشیار پردازش ذهنی میشود، و از این روی فرد تدبیری نسبت به آن دو ندارد.
حال اگر بخواهیم صداقت را بر اساس این سه مسیر ارتباطی معنا کنیم، هماهنگی این سه زبان صداقت خواهد بود. به عبارتی دیگر، صداقت طیفی است که به میزان هماهنگی این سه زبان اطلاق میشود. زمانی که عمل من (زبان دیداری یا بدن)، آنچه که میگویم (زبان گفتار)، و نحوه ای که میگویم (زبان لحن) با هم هماهنگی داشت، رفتار و ارتباط صادقانه تلقی میشود. به میزانی که این هماهنگی از میان برود، رفتار به سوی نقطه فقدان صداقت و یا دروغ حرکت میکند. به عنوان مثال، زمانی که ابروهای فرد گره خورده است و اظهار میدارد که ناراحت نیست، مصداقی از رفتار غیر صادقانه تلقی میشود.
چنین معنایی در مفهوم صداقت، معنای آن را از حالتی صرفا بین شخصی، به حالتی درون شخصی نیز گسترش می دهد. یعنی فرد میتواند رفتاری غیر صادقانه داشته باشد، ولی خود به این عدم صداقت آگاهی هشیارانه نداشته باشد. در این نظرگاه، صداقت قرابت نزدیکی با خود شناسی و خود آگاهی خواهد داشت. ممکن است میان زبان لحن، گفتار، و بدن فرد ناهماهنگی باشد، اما خود وی از آن با خبر نباشد. از این روی ممکن است ما با دیگری، خود، و یا با هر دو صداقت داشته و یا نداشته باشیم.
- صراحت نیز دیگر مولفه حاکم بر ارتباطات بین شخصی است. مراد از صراحت این است که آیا پیامهایی که میان دو نفر رد و بدل میشود روشن و مستقیم است. گاهی ما صداقت داریم، یعنی آنچه را در دل احساس میکنیم بیان میکنیم، اما ممکن است این بیان مستقیم و روشن نباشد.
پیام مستقیم پیامی است که در آن تاکتیکی وجود ندارد، و کاملا جزئی و عینی است. به عبارتی دیگر پیام مستقیم فاقد کلیت و واسطه است. مفهوم به میگم تا دیوار بشنود مصداقی از پیام غیر مستقیم است.
هنگامی که به جای پرسش در مورد مشکل بچه و یا کارمند خود، در خصوص مشکلات بچه ها و یا کارمندان به طور کلی سوال میکنیم، پیام غیر مستقیم است. هنگامی که در خصوص مشکل کارمند و یا بچه به جای مصادیق عینی و توصیف آنچه واقعا رخ میدهد، صرفا برداشتهای کلی خود از این مصادیق را بیان میکنیم، پیام غیر مستقیم است. از این روی پیام مستقیم، از جزئیت و عینیت برخوردار است. مراد از روشن بودن پیام پردازش سهل آن است. پیام روشن پیامی است که شنونده زحمت زیادی برای درک منظور گوینده نمیکشد. پیام کاملا مشخص و قابل درک است. از این روی، صراحت در ارتباط، ارسال پیامهای جزئی، عینی، و مشخص و روشن در مقابل پیامهای کلی، ذهنی، و نامشخص و مبهم است.
- احترام متقابل به معنای ارزش گذاری، پذیرش فردیت، و حفظ حریم شخصی و انسانی خود و فرد مقابل است. احترام یعنی این تلقی که فرد به عنوان انسان موجود ارزشمندی است، و نه ابزاری برای استفاده و یا شیئی که قابل بهره گیری باشد. از این روی احترام مفهومی سلبی و نه ایجابی است، یعنی مفهوم احترام به آنچه که در ارتباط نباید ظاهر شود پوشش می دهد، نه آنچه که باید. افزون بر این، مراد از تقابل این است که هنگام ارتباط ما در آن واحد احترام دو نفر را حفظ میکنیم و یا نمیکنیم: یکی خود و دیگری فرد مقابل.
- مولفه آخر هر ارتباطی خود مختاری در برابر کنترل است. در هر رابطه، میزان آزادی و اختیاری که ما به فرد مقابل در نحوه عمل میدهیم درجات متفاوتی دارد. گاهی ما از فرد میخواهیم صرفا مطابق میل ما، و نه خود رفتار کند، و گاهی این امکان را میدهیم که در رابطه هر طور که مایل است تعامل داشته باشد. خود مختاری دادن در رابطه یکی از مولفه های اساسی در میزان رضایت از رابطه، است و زمانی که متقابل باشد، از عوامل عمده تداوم رابطه است. در عین حال، کنترل و سلب خود مختاری فرد مقابل ممکن است با انگیزه خیرخواهی و یا بهره کشی صورت گیرد. بدون شک والدینی که به کودک خود در بازی با بخاری آزادی نمیدهند در ارستای حمایت از وی قدم بر میدارند، از این روی مفاهیم کنترل و احترام با هم قرابت دارند. کنترل با هدف بهره کشی سلب کننده احترام است، اما گاهی کنترلی که با آگاهی و اجازه فرد مقابل و برای کمک و حمایت از وی اعمال میشود به معنای نفی احترام نیست. بر این مبنا، میزان آزادیی که به فرد داده میشود به درجه رشد و سلامت وی وابسته است. بدیهی است میزان خود مختاری در روابط برابر (افقی) با روابط نابرابر (عمودی) همچون مدیر- کارمند و یا والد- فرزند متفاوت است.
حال بر اساس چهار مولفه یاد شده در ارتباطات، چهار سبک یا الگوی ارتباطی زیر به شکل زیر از هم تمایز پیدا می کنند:
قاطعیت: برقراری ارتباط صادقانه، صریح (مستقیم و روشن)، توام با احترام متقابل و اصیل، و خود مختاری متقابل (برد- برد)
پرخاشگری: برقراری ارتباط صادقانه، نیمه صریح (مستقیم و مبهم)، بدون احترام متقابل، و کنترل فرد مقابل (برد- باخت)
سلطه گری: برقراری ارتباط غیر صادقانه، غیر صریح (غیر مستقیم و مبهم)، توام با احترام ظاهری، و کنترل فرد مقابل (برد- باخت)
سلطه پذیری: برقراری ارتباط غیر صادقانه، غیر صریح (غیر مستقیم و مبهم)، توام با احترام (گاهی ظاهری و گاهی اصیل) به فرد مقابل، و خود مختاری فرد مقابل (باخت- برد)
در پایان این مبحث ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که در زمینه برقراری ارتباط موثر و رضایتبخش، مباحث مهم دیگری چون: اصیل بودن، هنر گوش دادن، خود افشایی، احترام نامشروط و درک وهمدلی نیز از اهمیت خاصی برخوردارند که به دانشجویان عزیز توصیه می شود برای پیشبرد این مهارت اساسی، در زندگی خود از منابع و کتب ارزشمندی که در این زمینه تهیه وتدوین شده است استفاده نمایند. همچنین به خاطر داشته باشید که ارتباط محور اصلی زندگی ما انسانها را تشکیل می دهد ومهارتهای ارتباطی مهمترین راهبردهایی هستند که ما را به سوی موفقیت سوق می دهند . خوشبختانه برقراری ارتباط موثر مهارتی است که می توان آن را پرورش داد اما این کار به تمرین آگاهانه و اندیشمندانه وبکار بستن شیوه های نه چندان ساده نیاز دارد.
1- قربانی، نیما(1384) سبکها ومهارتهای ارتباطی – تهران – انتشارات تبلور
2- نارسیسیزم یا خود دوست داری ناسالم یک ساختار شخصیتی با مولفه هایی همچون حسادت، تکبر، بهره کشی، حس محق بودن، ناتوانی همدلی با دیگران و ... است.
